عشق باشد ارزش دنياي ما بي وجودش هست دنيا بي بها
تا ننوشي باده از ميناي عشق كي بداني ارزش و معناي عشق ؟
هر كسي از عشق ، ياري گفته است گر حقيقي گفته ، باشد دور دست
ور مجازي گفته ، بي قابل نمود بر دل صاحبدلان باطل نمود
عده اي خواندند هر عشقي هوس همچنين هر عاشقي را خار و خس
كم بگفتند آنكه باشد هر نفس بهر عاشق بهتر از عمري هوس
اي بسا گفتند اول ساده است آخرش سخت است و مي آرد شكست
عشق مشكل نيست ، پس گو از چه رو مي كنند از مشكلاتش گفتگو
عشق خود مشكل ندارد بي گمان مشكل آن باشد از نابخردان
هر كه عاشق گشت سود خود نخواست او به معشوقش فزود از خويش كاست
گر تمام مردمان عاشق شوند بر مقام آدمي لايق شوند
مكتب عشقست دنيا بي گمان طفل نوآموز ، آموزد به جان
عشق مادر ، عشق بازي ، عشق يار تا سپس عاشق شود بر كردگار
گر بنوشد شربتي مهمان تو كم تواند بشكند پيمان تو
كودكان كم كم بياموزند علم حرف اول ، حرف دوم را به حلم
كودك اول حرف آموزد سپس واژه ها را مي نمايد پيش و پس
تا نياموزد رموز عشق را چون تواند گشت عاشق بر خدا
عشق را بايد نهادن در دلش تا سپس خود حل نمايد مشكلش
درس عشق اَر نيست در هر دفتري مي توان آموخت از عاشق تري
هر كسي ميلِ درستي داشت او عاشق است و بايدش خواني نكو
گشته بي عشقي پديدار اين زمان عشق رفته از ميان مردمان
معني عشق اين زمان ديگر شده عقل جزئي بر همه سرور شده
عقل را بگذار و راه عشق رو در چنين راهي است عاشقتر جلو
عاشقان در زندگي نوآورند بي كلاه و تخت بر خود سرورند
ميل آنان از دل بيدار خاست در دلِ بيدارشان جاي خداست
پهنه گيتي زِ عشق آمد پديد بي وجودش هيچكس گيتي نديد
خوشترين الفاظ دنيا هست ، عشق
وه چه زيبا ، وه چه زيبا هست ، عشق