1 . سنگ نبشته هاي شاهان هخامنشي

 

 

الف . كارنامه ي بيستون و بازخواني خط ميخي : پس از اين كه داريوش شاهنشاهي ايران را به دست گرفت و با 19 نبرد موقعيت خود را تقريباً در همه ي بخش هاي امپرتوري مستحكم كرد ، آگاهانه تصميم گرفت تا همه ي مردم امپراتوري خويش را در جريان فرمانروايي خود قرار دهد . مقرر شد يك سنگ نبشته ي بزرگ از همه ي كارها و دستاوردهاي او تجليل به عمل آورد و براي اين منظور مكان مناسبي را بر سر جاده ي قديمي ماد به بابل برگزيد ( تصوير 3 ) .

بر اين راه رفت و آمد پر جنب و جوشي حاكم بود و در امتداد آن تعداد زيادي سنگ نگاره ي ديگر ديده مي شد كه برخي از آن ها به دوراني بسيار كهن تعلق داشت . يكي از اين نگاره ها به فرمان انوبني ني ( Anubanini ) ، شاه لولوبي ( Lulubi ) ، حدود 2000 پ . م . كنده شده بود ( تصوير 4 ) . در اين نگاره انوبني ني با كماني در دست چپ و تبرزيني در دست راست ، پاي چپ را بر سينه ي دشمني مغلوب نهاده ، كه روي زمين افتاده است و الهه ي ايشتار [ عشتار ] ، در حال دادن حلقه ي حكومت به او است و با طنابي كه در دست دارد دو اسير دست بسته را پشت سر خود مي كشد . هفت اسير ديگر زير تصوير شاه نشسته اند .

ظاهراً داريوش اين تقارن را كه انوبني ني نيز بر 9 دشمن چيره شده بود ، از آن جا كه خود نيز در مجموع 9 شاه دروغين را شكست داده بود ، به فال نيك گرفت . داريوش به تقليد از انوبني ني دستور داد تا در حاشيه ي همان راه ، يعني در نزديكي كرمانشاه ، نگاره ي پيروزي او را بر سينه ي كوه نقر كنند ( تصوير رنگي 1 و 2 ) . محل سنگ نگاره ي داريوش ، بغستان ، جايگاه خدايان ، ناميده مي شد كه در پهلوي بهيستان و در فارسي بيستون شده است . اين نام در فرهنگ عامه تغيير معني داده و به مفهوم « بدون ستون » آمده است . ( تصوير 5 )

سنگ نگاره ي داريوش ( تصوير رنگي 2 ) ، با ابعاد 3 در 5/5 پركارتر از نگاره ي انوبني ني است . نقش داريوش ، كه به منظور تجسم اهميت وي ، در مقايسه با ديگران بزرگ تر تصوير شده ، سمت چپ « مجلس » بيستون قرار دارد . پشت سر داريوش ، وينْدَه فْرَه نَه ( Vindafranah ) كماندار و گَئوبَرْوه ( Gaubarva ) نيزه دار ايستاده اند ( تصوير 6 ) كه از جمله ي هفت تناني اند كه در براندازي گئومات شركت داشتند . داريوش هم مانند انوبني ني در كماني در دست چپ دارد و پاي چپش را روي سينه ي دشمني ، كه رويزمين افتاده و به علامت التماس دست هايش را بالا برده ، گذارده است . ( تصوير رنگي 3 ) . اين همان گئومات مغ است . پشت سر او صف اسيران ، كه گردن هايشان با طنابي به يكديگر و دست هايشان از پشت بسته است ، قرار دارد . بر فراز سر اسيران تصوير سمبوليك و معلق اهورامزدا در حال اهداي حلقه ي قدرت به داريوش است و داريوش دست راستش را به نشانه ي نيايش اهورامزدا بلند كرده است .

داريوش نخست تنها به نقر اين مجلس ( تصوير 7 ) با نبشته ي كوتاهي در فضاي بالاي سر خود فرمان داده بود . متن نبشته چنين است :

 

« منم داريوش شاه . پسر ويشتاسب ، يك هخامنشي . شاه شاهان . من اكنون شاهم در پارس . داريوش شاه مي گويد پدرم ويشتاسب است ، پدر ويشتاسب ارشام است ، پدر ارشام اَريارَمْنَه بود ، پدر اريارمنه چيش پيش بود ، پدر چيش پيش هخامنش بود . داريوش شاه گويد از اين روي ما خود را هخامنشي مي دانيم . ما از ديرباز نژاده بوده ايم ، از ديرباز خاندان ما شاهي بود . داريوش شاه گويد هشت تن از خاندان ما پيش از اين شاه بودند . من نهمين شاه هستم . ما از دو تيره شاه بوديم » .

 

با اين نبشته داريوش فقط مشروعيت خود را اعلام مي كند . او تأكيد دارد كه شاه قانوني ايران است و از نياكان خود تا هخامنش ، پدر خاندان هخامنشي ، نام مي برد . اين همان هخامنش است كه پارس ها را از كنار درياچه ي اروميه به انزان آورده بود . منظور او از « دو تيره شاه هستيم » اين است كه او جانشين بلاواسطه ي كورش بزرگ نيست ، بلكه او عموزاده ي كورش از تيره ي ديگر هخامنشيان است . هر چند اين نبشته به خط ميخي عيلامي است ولي جاي شگفتي نيست . پاسخ اين كه چرا داريوش شاه كتيبه اش را به فارسي باستان ننوشته بسيار ساده است . زيرا در آن زمان هنوز خط ميخي فارسي باستان وجود نداشته است ! اين مسئله را ادامه ي تاريخچه ي بيستون حل مي كند .

دست اندر كاران هنوز سرگرم نقر سنگ نگاره ي بيستون بودند كه داريوش تصميم به توسعه ي گستره ي كارنامه ي خود گرفت . او در انديشه بود مبادا كوتاه زماني بعد ، كسي نتواند روي دادهاي در پيوند با اين نگاره و راهي را كه او براي به دست آوردن قدرت پيموده است ، به ياد بياورد . از اين روي گزارش مشروحي به نگاره ي بيستون مي افزايد . اين گزارش نيز به زبان و خط عيلامي ، در سمت راست نگاره ي نخست نقر شد .

علاوه بر اين به نگاره ي اسيران نيز نبشته هايي باز هم به خط و زبان عيلامي ، افزودند ( تصوير 8 ) . اما بابل نيز جزء امپراتوري بود . پس داريوش فرمان داد تا در سطح سمت چپ نگاره ، در بدنه ي برآمده ي قسمتي از صخره ، جايي هم براي متن بابلي را در آن نقر كنند . براي نگاره ي اسيران نيز دوباره نبشته هايي ، اين بار به زبان و خط بابلي در نظر گرفتند ( تصوير 9 ) . اما شاه هنوز خشنود نمي شد . وضعيت بغرنجي بود . اربابان يك حكومت جهاني از خود خطي نداشتند و فقط از خط ميخي ملل تحت انقياد خود استفاده مي كردند . پس داريوش به منشي هاي خود فرمان داد تا هر چه زودتر خطي براي امپراتوري پارس اختراع كنند . اين منشي ها عيلامي ، بابلي و آرامي بودند . زبان اينان با زبان فارسي باستان هم خانواده نبود . زبان هاي بابلي و آرامي از خانواده ي سامي بود و يافتن پيوندي براي زبان عيلامي با زبان هاي ديگر هنور ممكن نشده است . اما فارسي باستان يكي از زبان هاي هند و اروپايي است . منشيان براي اينزبان 37 نشان ميخي تازه ابداع كردند . آميخته اي از خط الفبايي و هجايي . خط تازه به خاطر ويژگي هاي زبان منشي هاي طراح ، خطي يكدست نيست . اينك لازم بود كه كارنامه ي بزرگ داريوش ، به خط تازه ي فارسي باستان و به زبان فارسي باستان ، به يادنامه ي بزرگ داريوش در بيستون افزوده شود . اما ديگر جايي براي متن نمانده بود ! پس داريوش فرمان داد تا فضاي زير نگاره را هموار كنند و نبشته ي فارسي باستان را در آن جا بياورند ( تصوير 10 ) . اين فضا را استاد سنگ تراش از ابتدا ، آگاهانه ، به كار نگرفته بود . زيرا رگه هاي قابل توجه آب از ميان شكاف هاي صخره به اين قسمت روان بود . از همين روي نبشته ي فارسي باستان تا به امروز آسيب هاي زيادي ديده است ( تصوير رنگي 2 ) . پس از آن ديگر جايي براي نوشتن نماند .

داريوش در سنگ نبشته مي گويد كه خط تازه اي را پديد آورده است ( DB , 70 ) . از نبشته هاي كنار اسيران نيز بر مي آيد كه متن ميخي فارسي باستان واقعاً در مرحله ي نهايي به اين كارنامه ي سه زبانه افزوده شده است . زيرا محدوديت فضاي نگارش كاملاً مشهود است . به ويژه نبشته ي فارسي مربوط به چهارمين اسير ، فْرَه اُرتِس ( Phraortes ) ( فارسي باستان : خشثريته ( Xṧathrita ) ) روي لباسش ، در پايين كمربند آورده شده ( تصوير 5 و 10 ) و در سمت راست بدن ، تا روي زمينه ي نگاره امتداد يافته است و اين مي رساند كه جايي براي نبشته باقي نمانده بود .

هنوز سنگ تراشان با جديت در حال كندن نشان هاي ميخي بر سينه ي صخره بودند كه عيلامي ها و سكاهاي دوردست دوباره سر به شورش برداشتند . داريوش به شرق درياي خزر لشكر كشيد و در سال 519 پ . م . سكونخا ، شاه سكاها را شكست داد .

اين رويداد بي درنگ به سنگ نبشته افزوده شد . اين قوم به خاطر شكل خاص كلاهشان به سكاهاي « تيزخود » شهرت داشتند . داريوش مي خواست شاه برافتاده ي سكاها را هم در نگاره ي خود جاودان كند . اما ديگر جايي باقي نمانده بود . او با يك تصميم سريع دستور داد تا متن عيلامي را پاك و آن را در سمت چپ قسمت پايين ، كنار متن تازه ي فارسي باستان از نو نقر كنند ( تصوير 5 و 10 ) . چنين شد كه سكونخا نيز توانست به جمع شاهان دروغين بپيوندد .

با چنين تاريخچه اي بود كه يادنامه اي پديد آمد كه نه تنها از نظر تاريخي و به خاطر شرح رويدادهاي آغاز حكومت داريوش از زبان خود او ، پرارج و اعتبار است ، بل از اين روي نيز گرانبها است كه به كمك آن مي توان به روند پيدايش خط ميخي فارسي باستان پي برد .

با اين كه اين سنگ نگاره در كنار يكي از راه هاي پر رفت و آمد و مهم قرار دارد ، نسبتاً معدود كساني آن را از نزديك مي ديده اند . براي اين كه مردم امپراتوري بزرگ ايران پي ببرند كه شاه شاهان موفق به انجامچه كارهايي شده است ، داريوش فرمان داد تا نسخه هايي از اين كارنامه تهيه كنند ، به همه ي استان هاي امپراتوري بفرستند و براي مردم بازبخوانند . براي نمونه رونبشتي از متن بيستون در مجتمع نظامي يهوديان در جزيره ي الفانتين نيل به دست آمده است . علاوه بر نبشته ها از نگاره ها نيز نمونه برداري شده است . بخش هايي از اين كپي ها در بابل نيز به دست آمده است .

از آن جا كه خط ميخي فارسي باستان مصنوعاً و دستوري ابداع شد ، بازخواني اش نيز آسان بود . در سال 1802 معلمي در گوتينگن ( Gottingen ) آلمان به نام گئورگ فريدريش گروته فند ( Georg Friedrich Grotefend ) ( تصوير 11 ) موفق شد نخستين نشان هاي خط ميخي فارسي باستان را بازخواند . او با دوستش ، منشي كتابخانه ي سلطنتي ، شرط بسته بود كه مي توان خطي را بدون آشنا بودن با الفبا و زبانش بازخواند . او براي شروع كار متن كوچكي از تخت جمشيد را انتخاب كرد ( تصوير 12 ) . خط ميخي فارسي باستان تنها خط ميخي است كه ميان واژه ها نشان فاصل دارد . ميخ هاي مايلي كه بين كلمات نخستين متن انتخابي گروته فند ديده مي شود ، همين فاصله هاست . وقتي گروته فند نبشته را به دقت زير نظر گرفت متوجه شد كه از مجموعه چند نشان [ منظور يك واژه است ] بيشتر استفاده شده است . او دريافت كه اين واژه در خط هاي اول و دوم و سوم ، هر بار پس از نشان فاصل قرار گرفته و متوجه شد كه واپسين واژه ي خط دوم كه در ميانه ي خط سوم نيز آمده ، مكرر شده ي همان واژه ي سطر اول است كه چهار نشان اضافي در آخر واژه دارد . كدام واژه مي تواند در يك سنگ نبشته اين همه تكرار شود ؟ گروته فند تصميم به انتخاب واژه ي « شاه » گرفت . پس در اين نبشته سه بار واژه ي « شاه » آمده ، كه يك بار هم پس از همين واژه يك پسوند طولاني اضافه شده است . اين يكي نيز نمي توانست جز « شاه شاهان » ، عنوان معروف شاهان ايراني كه هميشه از آن استفاده كرده اند ، باشد . سپس چنين نتيجه گرفت كه وازه ي نخست نبشته در حقيقت فقط مي تواند نام شاه باشد . نام شاهان ايراني در منابع كلاسيك ، به ويژه در منابع يوناني و آرامي ، آمده است . گروته فند از اين راه تقريباً به صورت نام داريوش در فارسي باستان نزديك شد . « داريه وهوش = دارنده ي خوبي » . با اين گام ، نخستين نشان هاي فارسي باستان بازخواني شد و ترجمه ي كامل سنگ نبشته چنين به دست آمد :

 

« داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه كشورها ، پسر ويشتاسپ هخامنشي كه اين تَچَر [ كاخ ] را ساخت » .

 

 

 

ب . سنگ نبشته هاي ديگر : داريوش ، به همان روش بيستون ، ديگر سنگ نبشته هاي خود را در شوش ، تخت جمشيد و آرامگاهش در نقش رستم ، به سه زبان تدوين كرد . با اين تفاوت كه حالا متن فارسي باستان پيش از دو متن ديگر قرار مي گرفت . به اين ترتيب به كمك و با تكيه بر متن فارسي باستان ديگر خط هاي ميخي نيز بازخواني شد .

تخت جمشيد از نظر تعداد سنگ نبشته از غذاي بيشتري برخوردار است . داريوش و پس از او ديگر شاهان هخامنشي بر روي ديوار بزرگ صفه ( تصوير 33 ) و ديگر بناهاي تخت جمشيد نبشته هايي از خود به يادگار گذارده اند . افزون بر اين ها ، در لوح هاي زرين ( تصوير رنگي 11 ) و سيمين آپادانا ، يافته شده تالار بزرگ بار نيز ، متن هايي به فارسي باستان در دست است . بر ظرف هاي سنگي گرانبهايي كه از خزانه ي تخت جمشيد به دست آمده ، نام شاهان هخامنشي ، به ويژه خشيارشا به خط ميخي فارسي باستان نقر شده است . سنگ نبشته ي مشهور ديوان نيز از آنِ خشيارشا است . اين نبشته در ميان ديگر نوشته هاي خطوط فارسي باستان از زيبايي خاصي برخوردار است . از آن دو نمونه ي ديگر در تخت جمشيد و نمونه ي سومي هم در پاسارگاد به دست آمده است . در اين سنگ نبشته ها خشيارشاكشورهاي شاهنشاهي اش را برمي شمارد و از اقداماتش عليه خدايان دروغ يا ديوها گزارش مي دهد . سنت برشماري كشورها را خشيارشا از پدر به ارث برد . برشمردن كشورهاي تحت فرمانروايي كه با بيستون آغاز شده بود در بناهاي تخت جمشيد و در آرامگاه نقش رستم دنبال مي شود . با كمك اين نبشته ها مي توان تا حدودي به گسترش و يا حريم مرزهاي شاهنشاهي پي برد . از سوي ديگر اين نبشته ها ، علاوه بر آگاهي هاي تاريخي كلي كه به دست مي دهد ، در شناخت روند زماني ترتيب ساخت بناها نيز مدد مي رساند . با اين همه در اين كتيبه ها ، پس از فهرست نام كشورها ، جزئياتي كه از مواد تاريخي به دست مي آوريم هرگز به اندازه اي نيست كه سنگ نبشته ي بيستون در اختيار ما مي گذارد . هيچ نبشته ي شاهانه اي از نظر اهميت به پاي سنگ نبشته ي صخره ي بيستون نمي رسد .

داريوش دل به گسترش خط ابداعي تازه ي خود بسته بود . از طريق لوح هاي ديواني مي دانيم كه پسر بچه هاي [ درباري ] ايراني ناگزير از آموختن اين خط بوده اند . با اين همه از كارنامه هاي رسمي و ظرف هاي گرانبها كه بگذريم فقط بر روي مهرهاي سلطنتي به اين خط برمي خوريم . از اين مهرها فقط شاهان استفاده مي كرده اند ، اما نمونه هايي از آنها در اختيار مقام هاي بلندپايه نيز قرار مي گرفت .

ظاهراً از خط ميخي فارسي باستان جز در ارتباط با دربار ، استفاده نشده است . استفاده ي از اين خط تحت الشعاع موقعيتي قرار داشت كه زبان آرامي را به زبان رسمي شاهنشاهي بدل كرده بود . آرامي در همه ي استان هاي شاهنشاهي بزرگ قابل فهم بود . تهيه ي سند به خط آرامي و روي پرگامنت به مراتب آسان تر و عملي تر از لوح هاي گلي بود .