iranebastan

تاريخي و حماسي و احساسي

تمدن ایران در دوره ی هخامنشیان

تمدن ايران در دوره ي هخامنشي

 

 

وسعت دولت هخامنشي – هرودوت قسمت هاي اداري ايران را بنا بر ماليات هايي كه به خزانه دولت مي دادند معين كرده و جمعاً 26 ايالت را اسم برده ولي نوشته هاي هرودوت راجع به زمان بعد از داريوش اول است يعني وقتي كه تراكيّه و مقدوني از ايران مجزا شده بودند چون دولت هخامنشي در زمان داريوش بزرگ به اعلي درجه وسعت خود رسيد پس بهترين سند تاريخي از اين حيث كتيبه ايست كه در مقبره ي اين شاه در نقش رستم كنده شده . موافق اين كتيبه عده ايالات ايران سي است و وسعت آن در اين زمان چنين بوده : از شرق به غرب ، از سواحل غربي اقيانوس هند تا سواحل درياي آدرياتيك و قرتاجنه ، از شمال به جنوب ، از ماوراء سيحون تا حبشه * - * - مضمون عين كتيبه در ذيل بيايد - * - * بنابراين ايران هخامنشي را مي توان بزرگ ترين دولتي دانست كه تا آن زمان تشكيل شده بود و 46 نوع مردم از نژادهاي مختلف با مذاهب و زبان ها و عادات و اخلاق گوناگون در ممالك وسيعه ايران زندگاني مي كردند . معلوم است كه قسمت هاي پر جمعيت و با ثروت ايران آنروزي ايالات غربي آن مانند آسياي صغير و مستعمرات يوناني و بابل و فنيقيه و مصر بودند زيرا اين قسمت ها از جهت اراضي حاصلخيز و از حيث تمدن و صنايع و تجارت آبادترين جاهاي عالم آنروزي محسوب مي شدند . ولايات هند نيز از قسمت هاي پر جمعيت و معمور و با ثروت عالم بودند . از اين جا معلوم است كه ايران آنروزي مانند پلي اين قسمت هاي زرخيز را به هم اتصال مي داد و كاروان هاي تجارتي از شرق به غرب يا به عكس از ايران يا ممالك آن مي گذشتند .

تشكيلات – از ممالك تابعه ايران هر مملكتي آزاد بودند كه موافق معتقدات مذهبي خود رفتار نمايند . مذهب شاهان هخامنشي و اهالي ايران به هيچ وجه به آنها تحميل نمي شد . عادات و اخلاق و زبان ملل تابعه محفوظ و علاوه بر آن هر مملكتي مختار بود كه مؤسسات ملي و سلسله امراء و روحانيين خود را حفظ نمايد ( مانند مصر و قبرس و فنيقيِّه و يوناني هاي آسياي صغير و غيره ) ولي در ازاي اين گذشت ها مي بايست همه اهالي خود را بندگان شاه بدانند يعني ماليات هاي مقرره را بپردازند و سپاهي در موقع جنگ به جاهايي كه دربار معين مي كرد بفرستند . بنابراين اطاعت ممالك از احكام و اوامر شاه شعاري بود كه وحدت ممالك وسيعه ايران را مي رساند . براي حفظ اين وحدت داريوش بزرگ تشكيلاتي به ممالك داد كه در جاي خود ذكر كرديم ولي نبايد تصور كرد كه اختيارات شاهان هخامنشي در شرق و غرب يكسان بوده زيرا جريان تاريخ در شرق و غرب به يك نحو نبود . در غرب ملل سامي نژاد به مركزيت عادت نموده بودند در صورتي كه در شرق ترتيبات آرياني قوت داشت و تشكيلات آنها پنج درجه اي بود . بنابراين شاهان هخامنشي با اين كه از بابل مركزيت را اقتباس كردند ، باز در مقابل عاداتي كه از قرون عديده در مردمان آرياني ريشه دوانيده بود ، مجبور شدند ترتيب وراثت را در ولادت ممالك شرقي حتي المقدور حفظ نمايند . اين ترتيب را در ممالك غربي هم در ابتدا مي خواستند مرئي دارند ولي بعد كه مضرات آن را ديدند از اجراي آن در غرب منصرف شدند * - * - مثلاً كوروش بزرگ در ابتدا يك نفر ليدي را به حكومت ليديّه گماشت و بعد به واسطه طغيان او والي ايراني معين كرد كمبوجيه نيز در مصر مي خواست پادشاه سابق مصر را به سلطنت برقرار كند ولي بعد به واسطه شركت او در كنكاشي بر عليه ايراني ها از اين خيال منصرف شد . ذكر موارد ديگر در اين مختصر نمي گنجد . هرودوت اين رفتار پارسي ها را مانند يك امر فوق العاده تلقي و براي اين كه يوناني ها باور نمايند ، امثالي ذكر كرده - * - * در اين زمان ترتيبات آرياني هنوز به اندازه اي قوي است كه داريوش بزرگ در موقع معرفي خود در كتيبه ها رعايت آن را لازم مي داند و گويد : من داريوشم ، پسر ويشتاسب ( خانواده ) ، هخامنشي ( تيره ) ، پارسي ( قوم ) ، آرياني ( ملت ) . تفاوت ديگر ممالك غربي از ايالات شرقي اين بود كه شاهان هخامنشي ممالك غربي را مانند آسياي صغير و بابل و مصر و غيره ممالك مفتوحه و يك نوع ملك خود مي دانستند . راجع به ماليات هايي كه گرفته مي شد در جاي خود ذكري شده كلمه اي چند بايد در باب عدليّه گفته شود .

داوري و مجازات ها – از اطلاعات ناقصي كه در اين باب رسيده معلوم است كه شخص شاه بر تمام قضات حكومت داشت و در درجه نهايي رسيدگي كرده حكم مي داد . در ولايات نيز قضاتي بودند كه به امور حقوقي رسيدگي مي كردند . تقصيرات سياسي و تقصيرات راجع به امنيت در مركز از صلاحيت شاه بود و در ايالات از صلاحيت ولات . به تقصيرات مهم سياسي خود شاه رسيدگي مي كرد . از تتبّعات محققين معلوم شده كه به عدالت در ايران قديم اهميت مي دادند و شاهان نسبت به قضات خيلي سخت و گاهي هم بي رحم بودند چنان كه سي سام نِسْ نامي را كه شغل قضايي داشت و رشوه گرفته بود كمبوجيه محكوم به اعدام كرد و بعد از اعدام امر نمود پوست او را كنده روي مسندي كه براي قضاوت مي نشست پهن نمايند و شغل اين قاضي را بعد به پسر او داده مجبورش نمود كه روي اين مسند بنشيند . اردشير اول نيز با قضاتي كه بر خلاف حقانيت حكم مي دادند با كمال سختي رفتار مي كرد . موافق قانون يا عادات آن زمان در ازاي جنايتي كه در مرتبه اولي كسي مرتكب شده بود حكم اعدام صادر نمي شد و حتي خود شاه هم در مرتبه اولي حكم اعدام نمي داد . كليةً موافق عقايدي كه در باب عقوبت هاي اخروي داشتند در مجازات هاي دنيوي هم به اين عقيده بودند كه اگر كسي مرتكب كار بدي شده در مقابل كارهاي خوب او را هم بايد در نظر گرفت و اگر كارهاي بد او برتري دارد مجازات داد . بنابراين داريوش اول درباره ي يك نفر قاضي كه محكوم به اعدام شده بود حكم كرد او را از صليب به زير آرند و گفت اين قاضي خدماتي نيز كرده و نيز وقتي كه والي آسياي صغير ، سرهيسْ تيهْ ياغي يوناني را براي داريوش فرستاد چنان كه هرودوت نوشته شاه مغموم شده والي را ملامت كرد كه چرا او را زنده نفرستاد و امر كرد سر را شسته با احترام دفن كنند چه اين شخص خدمت بزرگي به ايران و داريوش در موقع سفر جنگي او به مملكت سكاها در دانوب نموده بود . در موارد خيانت مهم به شاه و مملكت معمول بود كه مقصر را به پايتخت آورده گوش ها يا بيني او را بريده و بعد از نشان دادن به مردم او را به ولايتي كه محل خيانت بود ، برده ، مي كشتند .

سپاه – غير از ده هزار نفري كه به عنوان لشگر جاويدان مي بايست مسلح و حاضر به خدمت باشند و به جز ساخلوهاي ولايات ، باقي قسمت ها چريكي بودند يعني در مركز و ولايات در موقع لزوم از اهالي عده لازم مي گرفتند و اين عده كه بعضي اوقات به صدها هزار نفر مي رسيد ، ورزش نكرده و مشق نديده با زبان ها و عادات و مذاهب مختلفه در جايي جمع مي شدند و رابطه معنوي با هم نداشتند . اين است كه مي بينيم در اين زمان قشون ايران قادر به اجراي نقشه هاي جنگي يا عقب نشيني منظمي نيست و همين كه حمله سختي از طرف دشمن مي شود ، اگر قسمتي از لشگر خود را باخت ، تمام قسمت ها رو به هزيمت گذارده ، كشته يا متفرق مي شوند . يكي از جهات عدم بهره مندي ايران در جنگ هاي يونان اين بود كه اسلحه دفاعي سپاهيان محكم نبود . راست است كه اسلحه سپاهيان جاويدان خوب بود ولي اين سپاه در قلب لشگر جا مي گرفت و اگر در موقع حمله در صفوف دشمن داخل مي شد جناحين كه اسلحه خوب نداشتند نمي توانستند به همان اندازه پيش بروند و باالنتيجه اين سپاه هم مجبور به عقب نشيني مي گرديد . در امور دريانوردي ايراني ها در موقع لزوم از فنيقي ها و يوناني هاي آسياي صغير و جزيره قبرس استفاده مي كردند و خبري نيز هست كه ايراني ها دريانوردان بدي نبودند . بالحاصل بايد گفت كه دولت هخامنشي امنيت ممالك وسيعه ايران را حفظ مي كرد و ظلم و تعدي زياد هم به مردم نمي شد به خصوص در زمان كوروش بزرگ و داريوش اول . از اين جهت مردم مي توانستند به زراعت و كسب و تجارت با فراغت خيال بپردازند . مردمان غير ايراني هم از اين امنيت متمتع مي شدند و اشخاص غني و با ثروت در ممالك ايران و تابعه ايران كم نبودند * - * - چنان كه ذكر هرودوت از پي ثيوس كه در فوق گذشت شاهد اين معني است اگر چه مبالغه در ارقام تقديمي او به خشيارشا شده - * - *

مذهب – شاهان هخامنشي تعصب مذهبي نداشتند و بنابراين هر ملتي را به معتقدات خود وا مي گذاشتند و به اين هم اكتفا نكرده آداب مذهبي ساير ملل را در ممالك آنها به جا مي آوردند مثلاً بابلي ها نوشته اند كه كوروش بل مَردوك رب النوع بزرگ بابلي را مي پرستيده و داريوش در نوروز هر سال دست هيكل رب النوع مزبور را مي گرفته و نيز مصري ها راجع به داريوش عقيده داشتند كه مذهب مصري ها را در معبد بزرگ سائيس برقرار كرد . معلوم است كه اين رفتار شاهان هخامنشي تا اندازه اي از نظر سياسي و براي جذب قلوب بود وليكن باز اين سؤال پيش مي آيد كه اين شاهان چه معتقداتي داشتند كه به آنها اجازه مي داده نسبت به مذاهب ديگران به نظر اغماض بنگرند و حتي آداب مذهبي آنها را به جا آرند . مورخين يوناني در باب مذاهب ايراني ها نه دقيق شده و نه به شرح پرداخته اند بنابراين آن چه راجع به اين مطلب استنباط شده كلياتي است كه از آوستا و كتيبه ها و آثار شاهان هخامنشي به دست آمده . موافق اين مدارك چنين به نظر مي آيد كه شاهان هخامنشي پيروان مذهب زرتشتي بوده اند زيرا در كتيبه هاي آنها خداي بزرگ اَهورَ مَزده است و چنان كه معلوم است اين اسم اختصاص به مذهب زرتشت دارد . اما در كتيبه هاي اردشير دوم كه در شوش و همدان كشف شده چيز تازه اي مشاهده مي شود . اين شاه راجع به بنايي گويد : من صورت مهر و ناهيد را ساخته در آن گذاردم . از اين جا بايد استنباط كرد : اولاً پرستش مهر كه از قديم در مذهب آريان هاي ايراني بوده و آن را رب النوع آفتاب دانسته به نام او قسم مي خوردند در اين زمان قوت گرفته بود . ثانياً چون ساختن صورت خدا يا ارباب انواع و پرستش اين صورت ها برخلاف مذهب آريان هاي ايراني و زرتشت بوده و با اين حال اردشير دوم صورت مهر و ناهيد را ساخته پس معتقدات بابلي ها و عيلامي ها در مذهب شاهان هخامنشي اثر كرده و مذهب آنها را آلوده به خرافاتي نموده بود . در باب ناهيد عقايد مختلف است . بعضي پرستش آن را در ايران قديم از اثر بابل مي دانند و برخي عقيده دارند كه ايراني ها از قديم آن را مي پرستيده اند * - * - ناهيد چنان كه در دوره ساساني ديده مي شود يَزَتَ يا رب النوع آب ها بود - * - * . بايد نيز در نظر داشت كه تفاوت ديگري هم در مذهب شاهان هخامنشي با آن چه در مذهب زرتشت در قرون بعد ديده مي شود بوده . توضيح آن كه موافق مذهب زرتشت دفن ميت جايز نيست زيرا زمين را مقدس و آلودن آن را گناه بزرگ مي دانند ولي شاهان هخامنشي مقبره داشتند . از اين چيزها مي توان استنباط كرد كه مذهب شاهان هخامنشي تفاوت هايي با مذهب زرتشت داشته اما اين كه مردم ايران در آن زمان چه مذهبي داشتند مداركي در دست نيست كه بتوان به تحقيق در اين باب چيزي گفت . ظن قوي اين است كه بعد از اَهورَ مزْدَ چهار عنصر را مي پرستيده اند : 1 – نور ( آفتاب و ماه )  2 – آب  3 – خاك  4 – باد . مُغ ها در اين دوره نفوذي در امور دولتي نداشتند و فقط براي اجراي آداب قرباني و قربان كردن دعوت مي شدند . پس از آنچه گفته شد يك سؤال بي جواب ماند : جهت تسامح و تساهلي كه شاهان هخامنشي نسبت به مذاهب ديگر داشته اند چه بوده ؟ جهت آن اولاً از اين جا است كه هر چند مذهب زرتشت در اين دوره بيش از پيش در ايران منتشر مي شده ولي هنوز به درجه اي قوت نيافته بود كه مذهب رسمي گرديده باشد . ثانياً آريان ها در امور مذهبي نظر تسامح و تساهل را از قديم تا جايي كه اطلاعات ما صعود مي كند هميشه داشته اند و دولت هخامنشي نه به قدري در تحت نفوذ ملل سامي نژاد درآمد بلكه به كلي اين صفت را گم كرده باشد . در امور سياسي به آنها نزديك شد ولي در امور مذهبي خصايص آرياني خود را حفظ كرد . دولت ساساني بيشتر در تحت تأثير ملل سامي نژاد آسياي غربي و امپراطوري روم و بيزانس درآمد و اين صفت را هم فاقد شد . پايين تر اين نكته روشن تر خواهد بود . چون اطلاعات ما راجع به مذهب زرتشت از دوره ساساني است ، شرح اين مذهب را به آن دوره محول مي كنيم تا بي مدرك چيزي گفته نشود .

طبقات – راجع به طبقات اين دوره اطلاعات مبسوطي نداريم و آن چه از نوشته هاي مورخين يوناني و ساير چيزها مي توان استنباط كرد اين است كه طبقه اولي از نجبا يا خانواده هاي قديم تركيب يافته بود زيرا ديده نمي شود كه روحانيون در اين دوره نفوذي داشته باشند . در ميان طبقه اشراف شش خانواده پارسي و شش خانواده مادي مخصوصاً طرف توجه بودند . رؤساي شش خانواده پارسي حق داشتند كه بي اجازه وارد سراي شاه شوند . سفارت و سرداري و ايالت غالباً بر رؤساي خانواده هاي مزبور يا اعضاء آن و بعد از آنها به خانواده هاي مادي محول مي گرديد . تشكيلات روحانيون چه بوده نيز معلوم نيست . در اين دوره دو طبقه ديگر نيز وجود داشته . طبقه برزگر و طبقه تجار و كسبه ولي از احوال آنها و تشكيلاتي كه داشته اند اطلاعي نداريم . ظن قوي اين است كه احوال آنها در اين دوره هم مانند دوره ساساني بوده چنان كه در جاي خود بيايد . از آنجا كه ايران يگانه راه بين دنياي غربي و ممالكي مانند هند و آسياي وسطي بود و اين كه داريوش اول به خيال يافتن راه نزديكي بين درياي مغرب و خليج فارس و بحر عمّان افتاده شعبه رود نيل را به بحر احمر وصل كرد . چنين استنباط مي شود كه به تجارت در آن زمان اهميت مي دادند و ساختن راه ها هم فقط از نقطه نظر سياسي و نظامي نبوده و اين كه هرودوت گويد : « استفاده از چاپارخانه ها اختصاص به چاپارهاي دولتي داشته » مقصودش استفاده از اسب هاي دولتي است كه در چاپارخانه ها بوده و واضح است كه كاروان هاي تجارتي از راه استفاده مي كردند . بودن شهرهاي معظمي مانند بابل و صور و سارد و غيره در قلمرو ممالك ايران اين نظر را تأييد مي كند چه اين شهرها مراكز تجارت و صنعت آن زمان بودند .

صنايع – شاهان هخامنشي خصوصاً داريوش اول و خشيارشا بناهايي در محلي كه اكنون موسوم به تخت جمشيد است و در جاهاي ديگر كرده و كتيبه هايي نويسانده اند . اگر چه بناها خراب شده وليكن آثاري از آنها در تخت جمشيد و شوش و پاسارگاد باقي است . راجع به معماري و حجاري و صورت ها و كتيبه هاي زمان هخامنشي علماي فن دقيق شده اند تا معلوم نمايند كه اين معماري ها و حجاري ها از خود ايراني ها است يا تقليد نموده اند و اگر تقليد كرده اند ، اقتباس از كدام مملكت است . از نتيجه تحقيقات معلوم شده كه معماري و حجاري ايراني در دوره هخامنشي صنعتي است تركيبي كه هر قسمتي از آن از مملكتي اقتباس شده و سهم ايراني آن در چيزهايي است كه اين شيوه ها و سليقه هاي مختلف را با هم ربط داده و تناسبي بين آنها ايجاد كرده . ممالكي كه صنايع مذكوره از آنها اقتباس شده از قرار ذيل است : بابل ، آسور ، مصر و شهرهاي يوناني آسياي صغير . ساختن عمارات روي بلندي ها يا تپه هاي مصنوعي و دادن پله ها از دو طرف و صورت سازي ها در درگاه ها و پله ها تقليد آسور است . استعمال خشت به جاي آجر نيز پيروي از آسور است وليكن در عمارات هخامنشي پي عمارات و ستون ها و پله ها از سنگ است و به همين جهت اين قسمت ها باقي مانده و آن چه خشت بوده به كلي خراب شده . در عمارات هخامنشي به ستون ها و عده آنها اهميت زياد داده اند و اين اقتباسي است كه ايراني ها از هي پوسْتيل * - * - هي پوستيل تالار بزرگ يا چنان كه در ايران مصطلح گرديده چهل ستون معابد مصري است - * - * معابد مصري بعد از فتح مصر كرده اند . نفوذ مصر در تزيينات بالاي شاه نشين ها و درگاه ها نيز مشاهده مي شود و نيز در مقابري كه داريوش و ساير شاهان هخامنشي در كوه كنده اند ، حجاري هايي يافته اند كه شيوه آن اقتباس از حجاري معابد زيرزميني مصري ها است وليكن به مناسبت اختلاف مذهب در آن تصرفاتي شده از قبيل آتشكده و تجلي اَهورَ مَزدَ و غيره . نفوذ يونان را نمي توان صحيحاً معلوم كرد وليكن گمان مي كنند كه استادان يوناني در حجاري هاي عمارات دخالت داشته اند . پلين * - * - عالم رومي كه در قرن اول ميلادي مي زيسته و تصنيفات زياد راجع به علوم طبيعي از خود گذاشته . تصنيفات مزبوره براي تاريخ عهد قديم هم گرانبها است - * - * نوشته كه صنعتگران يوناني در خدمت شاهان هخامنشي بوده اند و اسم تِل فانس يوناني را از شهر فوسه كه براي داريوش و خشيارشا كار كرده است برده . سرستون هاي عمارات هخامنشي معلوم نيست از كجا آمده . گمان مي كنند كه اصل سرستون از آسور اقتباس شده وليكن سر گاو نر با قسمتي از سينه و دست او كه روي ستون از دو سمت قرار گرفته اختراع خود ايراني ها است . راجع به كاشي هايي كه بدنه ي ديوار تالارها را مي پوشيده و نمونه هايي از اين كاشي ها به دست آمده و حالا در موزه لوور پاريس است ، عقيده ي علماء فن اين است كه كاشي سازي اصلاً از بابل اقتباس گرديده وليكن در ايران ترقي كرده بدين معني كه كاشي هاي ايراني ، نقش هاي برجسته دارد و مانند كاشي هاي بابل مسطح نيست . صنايع هخامنشي با وجود اقتباسات مذكوره خصايصي دارد كه به واسطه آن صنايع ملي محسوب است : اول – تناسبي كه بين شيوه هاي مختلف در موقع تركيب آنها ايجاد كرده اند و حال آن كه هر كدام از شيوه ها از مملكتي اقتباس شده . دوم – عظمت و بزرگي بناها چه اين عظمت در هيچ جا سابقه ندارد . سوم – كثرت تجمل و تزيينات . اين نكته آخري از اين جهت است كه صنعتگران براي شاهان كار كرده اند و صرفه جويي مورد نداشته است .

آثار دوره ي هخامنشي – از آثار باقيه معلوم است كه شاهان هخامنشي هر كدام بناهايي نموده اند وليكن چون غالباً اين بناها از خشت خام مي شده ، به استثناي پله ها و ستون ها يا حيواناتي كه به تقليد آسوري ها از سنگ ساخته اند ، جز خرابه هايي از اين آثار باقي نمانده . در پاسارگاد كه پايتخت قديم سلسله هخامنشي بود و اكنون موسوم به مشهد مرغاب است ، كوروش بزرگ به يادگار فتح خود نسبت به مادي ها بنايي كرده . اگر چه تماماً جز ستون هايش خراب شده ، با وجود اين نشان مي دهد كه زماني كه آباد بوده چه صورت داشته . از آثاري كه مانده معلوم است كه صورت هايي در اين جا حجاري كرده بودند وليكن از بين رفته و كتيبه اي هم حدس مي زنند از كوروش بوده كه محو شده . در نزديكي اين بنا يك بناي عظيمي است از سنگ كه داراي شش مرتبه است  . اين بنا امروز موسوم به قبر مادر سليمان است . محققين آن را قبر خود كوروش مي دانند . در نزديكي بنا كتيبه اي هم يافته اند كه ترجمه اش اين است : « من كوروش شاه هخامنشي هستم » . در پاسارگاد باز صورتي است برجسته كه در سنگ حجاري شده . اين شخص ايستاده ، دستش به پيش دراز و داراي دو پر است و از حيث پرها به بعضي از صورت هاي آسوري شبيه است ولي ريشش ريش پارسي و تاجش مصري و لباسش عيلامي مي باشد . سابقاً تصور مي كردند كه اين صورت كوروش است وليكن حالا به اين عقيده اند كه ملكي را خواسته اند بنمايانند . راجع به پاسارگاد بايد گفت كه از قرار كشفيات اخيره ، اين محل از حيث آثار خيلي قديم است و شهر بزرگي بوده .

در تخت جمشيد كه يوناني ها آن را ( پِرْسْ پُليس ) ناميده اند و پايتخت جديد شاهان هخامنشي بوده * - * - معلوم نيست اسم تخت جمشيد به پارسي چه بوده . وجه تسميه پاسارگاد هم محققاً معلوم نيست - * - * خرابه ها و آثار قصور و ابنيه زيادي ديده مي شود كه قسمت هاي سنگي اش باقي مانده . قسمت عمده اين بناها را داريوش اول و خشيارشا ساخته اند . قصور روي بلندي وسيعي است كه آن را تخت جمشيد مي نامند و پلكاني شخص را به بلندي مزبور هدايت مي كند . پهناي پلكان 7 ذرع و عده پله ها 106 است . اين پله ها منتهي به يك عرصه بلندي مي شود كه در آن جا تالار صد ستوني واقع بوده . قصور داريوش و خشيارشا نيز در اين جا واقع است . تالار خشيارشا در ابتدا 64 ستون داشته كه 13 عدد آنها هنوز ايستاده . ارتفاع ستون ها تقريباً 20 ذرع است . پلكان مزبور مزين به حجاري هايي است كه تصاوير رجال درباري و اشخاص ديگر را نشان مي دهد . تخت داريوش روي دست 28 مجسمه قرار گرفته و هر يك از مجسمه هاي سنگي ، نماينده مملكتي مي باشد . داريوش بر تخت قرار گرفته و پشت او شخصي ايستاده كه گمان مي كنند خشيارشا بوده .

در نقش رستم – از مقابر شاهان هخامنشي سه مقبره در پشت تخت جمشيد و مابقي در يك فرسخي محل مزبور موسوم به نقش رستم واقع است . اين مقابر در كوه ها كنده شده . در نقش رستم سردابي در درون مقبره ساخته شده كه عبارت از يك دهليز و يك اتاق مي باشد . اين سرداب داراي 9 قبر است . چون مقابر مزبوره جز مقبره داريوش كتيبه ندارد ، نمي توان معين كرد كه متعلق به كدام يك از شاهان هخامنشي است .

در شوش – از حفريات شوش معلوم شده كه هخامنشي ها ابنيه و عمارات زياد در اين جا ساخته اند ولي حالا ابنيه مزبوره تل خاكي است . از حفريات شوش سرستوني به دست آمده كه متعلق به زمان داريوش اول است و ديولافوا فريزي * - * - فريز FRISE پيشاني يا كتيبه اي را گويند ولي راجع به صنايع عهد قديم ، صورت سازي هاي روي ديوار را به طوري كه دراز و باريك باشد نيز فريز نامند - * - * يافته كه از كاشي ها ساخته شده و در صورتي كه اين كاشي ها را به هم وفق دهند ، صورت سه نفر نظامي ايراني مشاهده مي شود كه به لباس نظامي آن زمان ملبس و اسلحه اين دو نفر كمان و تركش و نيزه ايست كه به دست گرفته و از زمين ، بلند نگاه داشته اند ؛ گويي كه در حال دادن سلام نظامي بوده اند . كاشي هاي مذكور ديوار تالار يا ( اَپادَن ) قصر شوش را مي پوشيده و زينت آن بوده . اين صورت ها اكنون در موزه لوور پاريش معروف به تيراندازان ايراني يا جاويدان ها است * - * - LES IMMORTELS زيرا تصور مي كنند كه نمونه اي از سپاهيان جاويدان مي باشند - * - * .

سروستان و فيروزآباد – اين دو محل در راه شيراز به داراب گِرد و بندرعباس واقع است . در اين جاها طاق ها و گنبدهايي از بناهاي سابق مانده . ديولافوا اين دو بنا را از زمان كوروش بزرگ مي داند و به اين عقيده است كه ساختن طاق اختراع ايراني است نه اقتباس از رومي ها .

آثار آتشكده هايي نيز در جاهاي مختلف ايران به اسم آتشگاه ديده مي شود . يكي از معروف ترين آنها سنگ كعبي است كه موسوم به تخت طاووس مي باشد و در پاسارگاد در نزديكي قبر كوروش واقع است . اين سنگ يكي از پايه هاي آتشكده بوده . قبل از ختم اين مبحث لازم است گفته شود كه در ايران بعضي تخت جمشيد را با استخر مخلوط كرده تصور مي نمايند كه هر دو يكي است . استخر شهري بوده كه بعضي از محققين تاريخ بناي آن را منسوب به زمان قبل از آمدن مردمان آرياني به ايران مي دانند و لااقل متعلق به 2000 سال ق . م . است و حال آن كه تخت جمشيد در قرن ششم ق . م . بنا شده .

زبان و خط – كتيبه هاي شاهان هخامنش بعضي در سه زبان يعني به پارسي قديم ، عيلامي و آسوري نوشته شده و برخي فقط به پارسي قديم . كتيبه اي كه به سه زبان مذكور به علاوه آرامي نوشته شده باشد ، نادر است . اين كتيبه ها را به استثناي زبان آرامي به خطوط ميخي يعني با علاماتي كه شبيه ميخ است نوشته اند و علامات مزبوره به طور افقي يا عمودي استعمال و از چپ به راست در سنگي كنده شده . خط ميخي پارسي از خطوط ميخي عيلامي و آسوري به مراتب سهل تر است زيرا تقريباً براي هر صدايي علامتي هست . از كتيبه ها بدواً چنين به نظر مي آيد كه زبان ايران در دوره هخامنشي ، زبان پارسي قديم بوده يعني زباني كه جد زبان امروزي ما است زيرا زبان امروزي ما اززبان پهلوي آمده و آن از زبان پارسي قديم ولي تحقيقات عميقه اين نظر را تغيير مي دهد . توضيح آن كه از سنجش كتيبه هاي هخامنشي با قواعد صرفي زبان پارسي قديم چنين استنباط مي شود كه اين زبان در دوره هخامنشي به خصوص در اواخر آن اختصاص به كتيبه ها و فرامين داشته و در محاوره زبان پهلوي يا زباني كه نزديك به پهلوي بوده استعمال مي شده اما اين كه زبان پارسي قديم چه زباني است ، بايد در نظر داشت كه اين زبان مانند زبان سانْسكِريتي يعني زباني كه كتاب مقدس هندي ها در آن نوشته شده و زبان آوستايي يعني زباني كه آوستا كتاب مقدس زرتشتي ها در آن انشا شده از زبان مشترك آريان ها آمده يعني اين سه زبان مثل سه برادر از يك پشت اند اما از زبان مشترك آريان ها يا پدر جد زبان امروزي ما ، هيچ نوع آثاري در دست نيست زيرا اين زبان مزبور را مردمان آرياني در حدود لااقل 3000 ق . م . حرف مي زدند و تاريخ نوشته هاي مردمان آرياني نژاد از 1400 سال ق . م . بالاتر نمي رود ( ريگ وِدا كتاب مقدس هندي ها )

كتيبه ها – شاهان هخامنشي كتيبه هايي در جاهاي مختلف ايران نويسانده اند . عده كتيبه هايي كه تا حال كشف شده چه بر بناها و چه بر آثار و اشيا ، به 40 بالغ است . مهمترين اين كتيبه ها از داريوش بزرگ و معروف تر و مفصل ترين كتيبه اين شاه ، كتيبه بزرگ بيستون است كه به سه زبان يعني پارسي قديم و عيلامي و آسوري كنده شده . داريوش در اين جا نسب خود را ذكر مي كند ، بعد شرح واقعه بردياي دروغي و شورش هايي كه در بدو سلطنت او روي داده و لشگر كشي هايي كه براي رفع شورش ها نموده ، شرح داده ( مضامين آن را در فوق ذكر كرده ايم ) . در خاتمه مي گويد كه شورش ها از جهت دروغ گويي اشخاصي بود چه هر يك در ايالتي خود را از دودمان شاهي خوانده ، مردم را فريب دادند . عين عبارت يكي از بندهاي آخري كتيبه اين است : « اي آن كه پس از اين شاه خواهي بود ، با تمام قوا از دروغ بپرهيز . اگر فكر كني چه كنم تا مملكتم سالم بماند ، دروغگو را به بازپرس در آر .... دروغگو و آن كه را كه بيداد كند ، دوست مباش . از آن ها با شمشير بازخواست نما » . در پايان كتيبه دعا مي كند درباره كساني كه اين آثار را حفظ كنند و مضمون آن را به مردم بگويند .

پس از اين كتيبه ، معروف ترين كتيبه داريوش موسوم به كتيبه نقش رستم است كه اطلاعاتي راجع به وسعت ايران آن زمان مي دهد * - * - چون اين كتيبه وسعت ايران را در آن زمان مي رساند ، قسمتي از آن در اين جا درج شد تا ضمناً نمونه اي هم از انشاء آن زمان و عناوين و القاب شاهان هخامنشي باشد : « خداي بزرگي است اَهورَ مَزد كه اين زمين را آفريده ، كه آن آسمان را آفريده ، كه بشر را آفريده ، كه خوشي را براي بشر آفريده ، كه داريوش را شاه كرده ، يگانه شاهي از بسياري ، يگانه قانون گذاري از بسياري ، منم داريوش شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالك ، شاه اين بوم پهناور تا آن دورها ، پسر ويشتاسْبْ ، هخامنشي ، پارسي پسر پارسي ، آرياني از نژاد آرياني . داريوش شاه مي گويد با اراده اَهورَ مَزد اين است علاوه بر پارس ، ممالكي كه در تصرف من است و بر آنها حكومت مي كنم و به من باج مي دهند و آن چه فرمان من است ، اجرا مي كنند و در آن جاها قانون من محفوظ است .

 

اسامي قديمه

اسامي امروزي

اسامي قديمه

اسامي امروزي

مادَ

مملكت مادْ

اَثورا

آسور

خُووَجَ

خوزستان

اَرَبايُ

عربستان

پَرْثَوَ

پارت ( خراسان گرگان )

مودْرايا ( يه )

مصر

هَرَاي وَ

هرات

اَرْمَينَ

ارمنستان

باختِريشْ

باختر - بلخ

كتَ پَ توكَ

كاپادوكيه ( قسمت شرقي آسياي صغير )

سوغودَ ( سوغْده )

سُغْد ( بخارا سمرقند )

سْپرْدَ

مغرب آسياي صغير يا شهر سارد

خْوارَزْميشْ

خوارزم ( خيوه )

يَ ئونَ

يوناني هاي آسياي صغير

زَرَنْ ك

سيستان

سَكاتي يَ ترَدَرَيا

سَك هاي آن طرف دريا

هَرَخوواتيشْ

رُخَجْ ( افغانستان جنوبي تا قندهار )

سْكودْرَ

مقدوني

ثَ تَ گوشْ

پنجاب هند

يَ ئو ناتَكَ بَرا

يوناني هاي سپردار ( تراكيه امروزي )

گِنْدارَ

كابل و پيشاور

پوتي يا

سومالي و عدن امروزي

هينْدوسْ

سِنْدْ

كوشيا ( كوشا )

حبشستان

سَكاهومَ وَرْكَ

سَك هاي ماوراء سيحون

مَكْيا ( مَچيا )

بَرْقَهْ

سَكاتيگرَ خَئودا

سَك هاي ماوراء سيحون

كرْخا ( كرْكا )

قرَرتاجنه

بابيروسْ

بابل

 

 

اين جدول در كتيبه نيست و براي تطبيق اسامي قديمه و جديده در اين جا ترسيم شده - * - * . از كتيبه هاي داريوش كه در خارج ايران كشف شده ، كتيبه اي است كه در تنگه ( سوئز ) كشف شده و راجع به كانالي است كه به امر داريوش براي ارتباط درياي مغرب با درياي احمر كنده اند . نسخه مصري اين كتيبه مخصوصاً جالب توجه است از اين حيث كه نشان مي دهد رفتار داريوش د ر ممالك تابعه چگونه بوده : در نسخه مصري ، اينتارپوش ( يعني داريوش ) فرعون مصري و بنابراين زاده ( نِيْتْ ) مادر خدايان و برادر ( را ) آلهه آفتاب مي باشد و از تمام فراعنه قبل ، قوي شوكت تر است زيرا تمام مردمان را تابع مصر نموده . در فهرست ممالك تابع ايران ، اول پارس و بعد ماد و در آخر مملكت سكاها ذكر شده . از ذكر ساير كتيبه ها چون در اين مختصر نگنجد ، مي گذريم * - * - فهرست مختصر كتيبه هاي ديگر اين است :

كتيبه داريوش در تخت جمشيد و الوند ( در قرب عباس آباد در نزديكي همدان ) . دو لوحه كه اخيراً در همدان كشف شده و حدود ايران را نشان مي دهد . كتيبه هاي خشيارشا در تخت جمشيد و الوند و وان ( در ارتوقاپو ) . اين كتيبه ها مختصر است و خشيارشا را معرفي مي كند . كتيبه داريوش دوم ( معرفي شاه است ) . كتيبه اردشير دوم راجع به ساختن صورت هاي مهر و اناهيتا . كتيبه اردشير سوم مبني بر معرفي اين شاه . از دو كتيبه آخري معلوم است كه ويشتاسب و ارسام شاه نبوده اند . اشيائي كه كتيبه دارد ، مانند گلدان ها و مهرها زياد است . قابل ذكر است كه تا چند سال قبل ، سنگي در سر قبر شاه نعمت الله در كرمان بوده و كتيبه اي به اسم داريوش داشته . بعد اين سنگ مفقود شده . كتيبه هاي مختصر كوروش را در جاي خود ذكر كرده ايم . در 1306 هجري در پاسارگاد ، مجسمه ناقصي از كوروش پيدا شده كه بر آن اين كلمات را نوشته اند : « منم كوروش شاه بزرگ » ( اكتشاف پروفسور هِرْتْسْفِلْدْ ) - * - * .

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 9:45  توسط روح الله محمدی  |