تبليغاتX
iranebastan

 

1 . سازمان اداري

 

 

هنوز و امروز هم ويرانه هاي تخت جمشيد باشكوه است ( تصوير رنگي 4 ) . بر روي سكويي بلند ستون هاي تالار بزرگ بار روزگار داريوش سر به آسمان مي سايد . كاخ داريوش نزديك اين تالار پرجلال قرار دارد . افزون بر اين ، در اين جا ساختمان خزانه و بناهاي زياد ديگري از سلاطين بعدي هخامنشي جاي گرفته است . پلكان هاي عظيم و درگاه بناها از كنده كاري هاي باشكوه پوشيده است . ( نك : فصل 4 ، بخش 3 ) . به سبب بازتاب نمايشي اين آثار ، مدت ها چنين گمان مي رفت كه تخت جمشيد تنها به منظور نشان دادن زرق و برق قدرت داريوش و جانشينانش و به ويژه براي برگزاري آيين هاي نوروزي بنا شده است . اكنون به كمك لوح هاي ديواني مي دانيم كه تخت جمشيد مركز كل سازمان اداري پارس بوده و سررشته ي تمام امور در تخت جمشيد به هم مي پيوسته است .

مثلاً يك كارمند در سفر ، هميشه گذرنامه اي مهمور به همراه داشت . در اين گذرنامه آمده بود كه دارنده ي گذرنامه از سوي چه كسي مأموريت دارد ، چه مسيري را طي مي كند و چه ميزان آرد ، شراب و همچنين گوشت براي مصرف شخصي خود و در صورت لزوم براي همراهان و همكاران زيردست بايد دريافت كند . اين هزينه ها ثبت مي شد و چنين بود كه بايد تصور كنيم در هر مركز حساب رسي و حتي در هر ايستگاه پستي [ منزل ] يك نفر عيلامي با گِل تازه ، آماده ي انجام وظيفه بوده است . نويسنده فوراً كلوچه اي از گِل برمي داشت و با دست هايش آن را به شكل لوح درمي آورد . اغلب اثر اين دست هاي بر گل فشرده شده ديده مي شود . در برخي از اين لوح ها ، رد انگشتان گِ كار نيز بر جاي مانده است . يك روي لوح با دست شكل گرفته ، بر ميزي كوبيده مي شد تا سطح آن هموار شود . سرانجام كارمند مسئول روي سمت چپ همين سطح مهر خود را مي فشرد ( تصوير 13 ) . تهيه ي لوح به عهده ي شاگردان بود ، تا دست نويسنده به گل آلوده نشود . چند لوح استفاده نشده كه از ساختماني ، درست رو به روي عمارت خزانه ي تخت جمشيد به دست آمده ، اين برداشت را تأييد مي كند .

به كمك قلم مخصوص نشان ميخي را بر لوح هنوز نرم مي فشردند ، كالاي تحويل شده را به دقت ثبت مي كردند ، كارمند مسئول با مهر خود نوشته را تأييد مي كرد و دريافت كننده نيز نقش مهر خود را يا در قسمت پايين نبشته و يا اگر جاي كافي نبود بر پشت لوح مي گذارد .

بنابراين هر عضو دربار شاهنشاهي هخامنشي ، كه به نحوي با سازمان اداري سر و كار داشت ،مي بايستي هميشه مهر خود را همراه داشته باشد . از همين روي برخي از كارمندان مهر خود را از گردن خويش مي آويختند . مجسمه ي كوچكي از عاج كه متأسفانه سر آن از ميان رفته ، به خوبي نمايانگر اين امر است ( تصوير 14 ) . با اين كه اين مجسمه در مصر به دست آمده ، از شكل لباس پيداست از آنِ يك پارسي است ، كه مانند مقامات بلند پايه ي سنگ نگاره هاي تخت جمشيد دشنه اي را زير كمر فرو برده است . كفش او نيز كفش معروف سه بندي ايراني ( تصوير 155 ) است ( نك : فصل 5 ) . از گردن اين مرد مُهري خصوصي آويزان است . دو انتهاي قيطان اين مهر ، به كمك حلقه اي زنگوله مانند در پشت سر به يكديگر مي رسد . روش استفاده از مهر بسيار آسان بود : هرگاه دارنده ي آن مي خواست ، مهر را به طرف پايين مي كشيد و از آن استفاده مي كرد . اين مهر اغلب به صورت زيور تزييني كوچكي نيز كاربرد داشت . اين مهرها معمولاً از سنگ هاي نيمه قيمتي ساخته مي شد و گاه قالبي از طلا يا نقره داشت . تصوير شماره ي 15 شايد درست همان مهري است كه از گردن مجسمه ي مرد ياد شده آويخته است . جنس اين مهر از كوارتس خالكدون و در قسمت بالا حلقه اي براي آويختن به افزوده اي از طلا و به شكل سر مرغابي ، كه به دو طرف بدنه ي مهر نصب شده ، چسبيده است . نقش مهر در قسمت پايين و سمت مقابل حلقه ي مخصوص قيطان ، كنده شده است . اين نقش موجود افسانه اي بالداري با بدن شير و سر قوچ را نشان مي دهد . اين مهر از مقر ساتراپ ايراني در سارد به دست آمده است .

گاهي مهري اين چنين گم مي شد . براي فرنكه ، بلند پايه ترين مقام تخت جمشيد ، كه ما او را رئيس تشريفات مي ناميم ، يك چنين اتفاقي افتاده است . طبعاً همه ي كارمندان درباري مهر فرنكه را ( تصوير 16 ) ، با نام او به خط آرامي مي شناختند . وقتي كه اين مهر گم شد ، كارمندان ناگزير بودند تا خودشان را به مهر جديد عادت دهند . از اين روي فرنكه به آنها بخشنامه كرد : « مهري كه پيش از اين از آن من بود گم شد . اكنون مهري كه بر اين لوح خورده است مهر من است » . اين اعلان را در دو نامه اي مي خوانيم كه در زير لوح هاي ديواني محفوظ مانده است ( PF267 /  68 ) . اما برگرديم به مسافري كه مهرش را پس از دريافت جيره بر لوح زده است . او علاوه بر اين لوح بايد دو لوح ديگر را نيز مهر مي زد . زيرا از هر سند دو رونوشت نيز تهيه مي شد . يك نسخه براي بايگاني محلي ، نسخه اي براي بايگاني مركز بخش و سومي مستقيماً به مركز در تخت جمشيد فرستاده مي شد . چنين است كه از هر لوحي كه در محل هاي مختلف بسياري تهيه شده ، نمونه اي نيز در بايگاني تخت جمشيد موجود است . اين لوح ها نخست در تخت جمشيد كنترل شده ، سپس بايگاني مي شد .

طبعاً نگه داري از اين لوح ها چندان آسان نبود . نمي توانستند سوراخشان كنند و با نظم و ترتيب در پوشه قرار دهند ! گمان مي رود كه اين لوح ها را بر اساس مكان و سال طبقه بندي كرده ، در سبد مي ريختند و سپس سبدها را در قفسه مي گذاردند . براي جلوگيري از آشفتگي ، هر سبدي برچسبي خاص داشت . تعدادي از اين برچسب ها هم يافت شده است . تكه طنابي را به گوشه اي از سبد مي بستند و سپس خمير برچسب را به طناب مي چسباندند . مثلاً روي اين برچسب نوشته شده است : « اسناد مربوط به شراب آبادي نامه كارش ( Namakaraṧ ) ، حواله ي تيكوش ( Tikuṧ ) ، سال 23 » ( PF 1913 ) . بنابراين بر هر برچسب نام كالاي حواله هاي مربوط به آن كالا ، محل صدور سند ، نام مأمور مسئول و سال تحويل و تحول قيد مي شد . اين برچسب ها ، چون به عنوان سند به كار نمي رفت و فقط نوع محتوي هر سبد را مشخص مي كرد ، مهري نيز بر خود نداشت .

پيش از اين كه لوحي در درون بد جاي گيرد يك بار ديگر به دقت كنترل مي شد . مثلاً مأموري به نام وهوكه ( Vahuka ) كه مسئول كشت غله در منطقه ي نريه ايتشيه ( Naryaitṧya ) ، حوزه ي اداري شماره ي 3 ( تصوير 24 ) ، نيريز امروزي در فارس بود ، در سال 20 پنچاه ليتر بذر جو به مردي به نام خومنكه ( Xvamnaka ) تحويل داده ، به هنگام برداشت محصول از او 1530 ليتر ، يعني 30 برابر بذر ، جو تحويل گرفته بود ( PF 531 , 651 ) ؛ اما سند قرارداد ، به تخت جمشيد نرسيده بود . اين تسامح ، از ديد خونتشه نه ( Xvantṧanah ) ، كارمند مسئول در تخت جمشيد ، دور نمانده بود . او جوياي جريان امر از وهوكه شده ، وهوكه نيز از دو سند بايگاني خود رونبشتي تهيه كرده ، به تخت جمشيد فرستاده بود . در هر دو رونبشت به تأكيد آمده است : « اين رونبشتي است كه خونتشه نه خواسته است » ( PF 531 ) . ظاهراً و از آنجا كه لوح هاي زيادي با پاسخ هاي لازم در دست است ، اغلب پيروهايي از اين دست زده مي شده است .

اما نظام كنترل شاهنشاهي هخامنشي تنها در جمع آوري و بايگاني يكايك اين سندها خلاصه نمي شد . هر دو ماه يك بار بايستي گزارشي از عملكرد همه ي حوزه ها تهيه مي كردند . اين روند ، كار كنترل مركزي در تخت جمشيد را آسان تر مي كرد . خوشبختانه به تصادف در ميان لوح هاي به دست آمده ، گاهي هم سندهاي يك حوزه و هم گزارش جمع بندي [ دو ماهه يا سالانه] اين سندها موجود است . مثلاً از حوزه ي كردوشوم ( Krduṧum ) در منطقه ي عيلام گزارش انجام كار در دو ماهه ي سال 22 ( 509 پ . م ؛ PFa 29 ) را يافته ايم . از اغلب سندهاي منفرد اين محل گزارش جمعي نيز در دست است .

براي سندهاي متفرق نمونه اي نيز از گزارش سالانه در دست است . در اين گزارش همه ي دريافت ها و پرداخت هاي يك سال در يك جا جمع بندي شده است . طبعاً لوح هاي گزارش هاي دو ماهه يا سالانه از اندازه ي بزرگ تري برخوردار بوده است . درستي اين ترازنامه ها را سه كارمند تصديق مي كردند كه نخستين آنها مسئول بخش مربوط در آبادي مربوطه است . مثلاً وقتي حساب رسي غله انجام مي شود ، مسئول مربوط رئيس كل انبار ناميده مي شود . در اين جا عنوان ، هم به عيلامي مي آيد هم به فارسي باستان ؛ البته فارسي باستان به خط عيلامي . مسئول شراب عنواني مانند شراب دار يا شراب بر دارد . اين مقام اغلب مسئول ميوه نيز بوده است . در اين ميان به عنوان خاصي نيز شبيه به ميوه دار يا ميوه بر برمي خوريم . ظاهراً وجود اين مقام بستگي به آن داشت كه يا در بخش مربوطه باغ هاي بزرگ ميوه وجود داشته باشد و يا اين كه به سبب كمبود ، اجباراً ميوه را از آبادي هاي همسايه براي مصرف كارگران تهيه كرده باشند .

پس از رئيس كل انبار ، مقام دوم هميشه يك « آتش ريز » است . اين مقام ، مقام رسمي روحاني محل است كه از سوي حكومت براي انجام مراسم آيين هاي دولتي تعيين مي شد . او هم بايستي هم زمان ، امور اداري را كنترل مي كرد و با مهر خود مسئوليت صحت صدور سند را به عهده مي گرفت . اين كه به روحاني ها هم وظيفه اي ديواني سپرده شود در بين النهرين از ديرباز يك تجربه ي شناخته شده بود . داريوش نيز بايد اين شيوه را خيلي مؤثر شناخته باشد . زيرا از سويي روحانيون ستاينده ي اهورامزدا ، به شدت قابل اعتماد بوده اند و از سوي ديگر اين روحانيون در خدمت دولت ، لابد در كنار انجام وظايف ديني ، وقتي هم براي خدمت در كارهاي ديواني پيدا مي كرده اند . مقام سوم نگهبان انبار ناميده شده است كه نام او اغلب به تأكيد در زير اسناد آمده است : « حساب رسي جمعاً به وسيله ي اين سه مقام انجام شده است » .

در كنار اين ها يك حساب رس ويژه نيز وجود داشت . اين حساب رس ها مسئوليت همه ي حساب هاي يك حوزه را به عهده داشتند . آنها در منطقه ي خود به همه جا سركشي ، موجودي محل را كنترل و صورت حساب تهيه مي كردند . كار اينان بيشتر در پايان سال و در ماه هاي نخستين سال بعد انجام مي شد . زيرا نوبت رسيدگي به همه ي ترازنامه ها ، سالانه بود . جاي شگفتي نيست اگر آنها هميشه قادر نبوده باشند به همه ي حساب هاي منطقه ي خود در يك زمان [ پايان سال ] رسيدگي كنند . به اين ترتيب گاهي حساب دو و يا حتي سال هاي بيشتري مورد بررسي قرار مي گرفت . در چنين حالتي طبعاً ممكن نبود به تك تك اقلام رسيدگي شود . بنابراين فقط به رقام كلي مي پرداختند . مثلاً به كل محصول غله ، يا به كل مخارجي كه براي كارگران منظور شده بود و يا به كل آن چه كه ذخيره شده بود و بايستي در مخارج سال بعد منظور شود .

ندرتاً در پايان ترازنامه هاي سالانه به نام اين حساب رسان اشاره مي شود . مثلاً : « اين حساب رسي را براي سال 18 و 19 مسيكه ( Masika ) در سال 19 به انجام رسانده است » ( PF 1984 ) . وقتي كه مسيكه به خاطر كار زياد نتوانسته است شخصاً همه ي موارد را كنترل كند ، اين قدر احتياط كار و زيرك بوده است كه اين ناتواني را عيناً بر روي لوح بياورد . مثلاً نوشته است : « ذخيره ي نگهبانان انبار را در مكنه ( Makna ) خودم نديدم . حساب رسي را بر اساس گفته ي نگهبانان انجام دادم » . به اين ترتيب او فقط به گفته ي مسئولين مربوط اعتماد كرده است . پس از اين كه همه چيز نوشته شده ، مسيكه مهرش را بر روي سند زده است . مهر مسيكه ، شماره ي 27 ، بر پاي بسياري از حساب رسي هاي مربوط به ميوه ، شراب و غله ديده مي شود .

اما همين حساب رسي تخصصي نيز بار ديگر كنترل مي شد . مثلاً در تسويه حساب ميوه ي يك آبادي به نام ندينيش ( Nadiniṧ ) كه مهمور به مهر شماره ي 27 مسيكه ي ياد شده است ، يك بار ديگر تأكيد شده : « حساب سال 22 را در ماه دوم سال 23 هوسه وه ( Hussavah ) كنترل كرده است » . پانبشته ها و يادداشت هايي از اين دست فراوان است .

پيوسته حساب رس و كنترل كننده ، مسئول رسيدگي به تمامي آبادي هاي يك حوزه ي اداري بوده اند . در منطقه ي عيلام به مردي به نام مرنتشانه ( Mrntṧānah ) با سمت كنترل حساب رسي با مهر شماره ي 57 برمي خوريم . با دريايي ازسند اين امكان برايمان وجود دارد كه از همه ي كارهاي يك چنين كارمندي سر درآوريم . او نه تنها ترازنامه هاي بزرگ را كنترل مي كند ، بلكه مسئوليت انبار كردن درست غله نيز با اوست . حساب و كتاب بذرهاي آن حوزه را نيز در اختيار دارد . حتي روي سند مربوط به شترهاي يك « ملك » و نيز حساب رسي مربوط به شراب كه به منزله ي بهره ي ميوه ثبت شده ، مهر او خورده است . ظاهراً اين سند آخري به صاحب يك موستان مربوط مي شده است . در اين باره نامه اي از مرنتشانه در دست است . اين نامه خطاب به مردوكه ( Marduka ) كارمند بلند پايه اي است كه مسئول دريافت ماليات بوده است . او در اين نامه مي نويسد كه قصد داشته تا همكاري را به بخش هايي از عيلام ، كه خودش به آنجا نرفته ، اعزام كند . پس هومايه ( Humāya ) را فرستاده تا در آن جا به حساب ها رسيدگي كند . ضمناً به مردوكه مي نويسد كه از انبار خود شراب و گندم در اختيار هومايه قرار دهد تا برايش بياورد .

ظاهراً مرنتشانه به كليه درآمدها و دريافتي ها ، از فرآورده هاي كشاورزي گرفته تا ماليات و به همه ي مخارج و پرداخت ها اِشراف كافي داشته است . وي مسئول اقدامات لازم براي دريافت مازاد درآمد نيز بوده است . البته هرازگاهيي كشاكش هايي نيز با كارمندان سهل انگار داشته كه ناگزير مي شد براي اين كه سرانجام صورت حسابي به دستش برسد ، اخطارهاي مكرر بدهد . براي نمونه در لوحي نوشته كه چرا حساب درآمد از بابت بهره ي سال 19 ميوه ي آبادي زرشوتيش ( Zraṧvatiṧ ) در ماه 6 سال 22 به دستش رسيده است ( PF 2003 ) . به اين ترتيب معلوم مي شود كه با نظام ديواني فوق العاده دقيقي سر و كار داريم ، كه انبوهي كارمند را در اختيار مي گرفته است . حساب درآمد و مخارج نيز بايستي با دقت ثبت مي شد و سندها را از هفت خوان كنترل مي گذراندند ، تا سرانجام از بايگاني تخت جمشيد سر درآورد .

نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 23:51 | لینک ثابت |

هنگامي كه كورش بزرگ ، شاهنشاهي ايران را بنيان مي گذارد ، همان طور كه گفتيم ، ايرانيان هنوز خطي از خود نداشتند . آنها قبايل سواركاري بودند كه در دسته هاي مجزا به جنوب سرازير شده ، اين سرزمين را برق آسا دگرگون كردند . اينك كه ايرانيان مالك يك شاهنشاهي بزرگ شده بودند فقط به كمك يك تشكيلات اداري منظم و دقيق مي توانستند ملت هاي زير سلطه ي خود را اداره كنند . پارس ها با تصرف بابل ، نظام ديواني و خط آرامي آن را نيز پذيرفتند . از سده ي نهم پ . م . حكومت هاي محلي كوچك آرامي بسياري ضميمه ي امپراتوري آشور شده بود . با امپراتوري جديد بابل ، آرامي ها از سوريه رانده شده ، در سراسر امپراتوري پراكنده شدند . زبان اين آرامي ها از دستور ساده اي برخوردار بود . آنها با خط الفبايي ، كه آموختنش بسيار آسان تر از خط هاي ميخي بود ، مي نوشتند . از سده ي ششم پ . م . در اسناد بابلي كه به خط ميخي نگاشته شده ، گهگاه به افزوده هاي آرامي نيز برمي خوريم . براي نوشتن خط آرامي ، مانند خط ميخي ، نيازي به لوح گلي نبود . نوشتن آن با مركب بر روي چرم يا پاپيروس به آساني ممكن بود و از همين روي به سرعت گسترش يافت .

در سرزمين مركزي ايران نيز عيلامي ها از ديرباز ساكن بودند . اينان هم مانند بابلي ها از سازمتن ديواني رشد يافته اي پيروي مي كردند . زبان نوشتاري آنها عيلامي بود . ظاهراً منشي هاي كورش بزرگ نيز عيلامي بودند . درباره ي عيلامي بودن منشي هاي داريوش مطمئن هستيم . در زمان فرمانروايي داريوش اسناد ديواني به خط عيلامي نوشته مي شد . خشيارشا نيز همين روش را داشت . از زمان اردشير هم اسناد محاسباتي ديواني به خط عيلامي بر جاي مانده است . سرانجام تقريباً در نيمه ي سده ي پنجم ، حتي در پارس ، زبان آرامي به عنوان يگانه زبان ديواني بر كرسي نشست .

در حفاري هاي سال هاي 1933 و 1934 حدود 30000 لوح گلي به خط ميخي عيلامي در تخت جمشيد يافت شد كه حدود 6000 لوح آن تقريباً سالم بود . اين لوح ها متعلق به بايگاني ديواني داريوش بزرگ است . متن ها روي هم رفته كوتاه و حاوي مطالبي درباره ي درآمدها و مخارج ، و در نگاه نخست چندان ارزشمند به نظر نمي رسد ( تصوير 13 ) . براي نمونه نگاهي به متن لوح PF 798 بياندازيم ...

 

13  ṦE. BAR.Lg kur -mỉn  hh . am – ma – ur – da – na hh. Ba – ri – ki – la gal

ma  du - iṧ - da h. I - ṧe – ma be – ul 21 – um – me man – na d. ITU. Lg ṧi –

ba – ir – ri – na.

 

13 ( BAN = حدود 130 ليتر ) جو ، حواله ي امورته ( Amavrta ) به صورت جيره [ به مرور ] دريافت كرده است . امورته ، سال 21 ، ماه شيبار ( نهمين ماه عيلامي ) .

 

تاريخ اين لوح ماه هاي نوامبر / دسامبر سال 501 پ . م . است . مهر شماره ي 186 * - * - اين شماره گذاري از هالوك است . هر چه رقم كوچك تر است ، اثر [ نمونه ي ] مهر بيشتر است - * - * به پشت لوح و مهر شماره ي 29 به كناره ي سمت چپ لوح خورده است . اين مطالب در نگاه اول حاوي اطلاع چنداني نيست ، اما وقتي آنها را با اطلاعات لوح هاي ديگري كه به نحوي در پيوند با آن است بسنجيم ، به مقدار زيادي مطلب تازه برمي خوريم . مثلاً بايد همه ي لوح هايي را كه در آنها نام « امورته » آمده ، با يكديگر بسنجيم تا معلوم شود :

1 . آيا منظور از « امورته » در همه جا شخصي واحد است ؟ چرا كه بسياري ديگر مي توانسته اند داراي همين نام باشند . بنابراين بدون نام پدر هرگز نمي توان از هويت شخص مورد نظر مطمئن بود .

2 . نام اين مرد در ارتباط با چه افراد و صاحب منصباني آمده ؟ اين امر درباره ي همه ي نام ها مطرح است .

3 . در ارتباط با كدام محل به اين نام ها اشاره مي شود ؟ در اين جا نيز نام آبادي هاي بعدي بايد بررسي شود .

4 . و بالاخره مهرهاي اين لوح چه وضعي دارد ؟ صاحبان آنها چه مقامي داشته اند و آيا مي توان آنها را به اشخاص معيني نسبت داد ؟

با دقت در يك يك اين نكته ها ، كه هر كدام نياز به بررسي كاملاً جداگانه و مخصوص دارد ، مي توان به نتيجه هاي شگفت انگيز زير رسيد : او [ امورته ] كارگزار محصول غله در ايتمه ( Ithema ) بوده است . به اين مرد ، در اين سمت ، از هجدهمين تا بيست و دومين سال فرمانروايي داريوش ( 504 – 500 پ . م . ) برمي خوريم . ظاهراً مهر شماره ي 29 از آنِ اوست . همين كه به اين نتيجه دست يابيم مي توانيم اسناد ديگري را هم كه داراي مهر شماره ي 29 است ، اما شايد به نام او اشاره اي ندارد ، در ارتباط با او پيش بكشيم . علاوه بر اين مي توان با بررسي همه ي اسناد به اين نتيجه رسيد كه مهر همه ي كارگزاران محلي در سمت چپ آمده و بالاخره اين كه كار اداره ي محصول طبقه بندي شده بوده است . بدين معني كه يك كارگزار ، مانند امورته ، مسئول غله ، كارگزار ديگر مسئول ميوه ، ديگري مسئول شراب و ديگري مسئول چارپايان و تدارك گوشت بوده است .

بعد به اين نتيجه مي رسيم كه ايرتمه در عيلام قرار داشته است و ارتباط اقتصادي نزديكي با تشپك ( Taṧpak ) و شوركوتير ( Ṧurkutir ) و همچنين با چند آبادي ديگر و حتي با شوش داشته است و اين كه ايرتمه ايستگاه پستي ماقبل آخر راه تخت جمشيد به شوش بوده است . نام گيرنده ي سهم در لوح نمونه ي ما « بريك عل » است . به نام او به ندرت اشاره مي شود ؛ با اين همه چنين برمي آيد كه او مرد بلندپايه اي بوده ، چرا كه سه « پادو » در خدمت خود داشته است . مهر شماره ي 186 روي لوح ، از آن او است . مهر او حكايت از دريافت محموله مي كند .

وقتي با اين ترتيب هزاران لوح ديواني را ، كه از تخت جمشيد به دست آمده ، بررسي مي كنيم ، ناگهان هسته ي مركزي و حكومتي شاهنشاهي بزرگ ايران آكنده از زندگي مي شود . از صدها آبادي نام برده مي شود ، كه اغلب موقعيت جغرافيايي آنها – دست كم به تقريب – روشن است . اگر طول و عرض جغرافيايي آبادي ها معلوم نيست ، جاي آنها در يك شبكه ي اداري – اقتصادي متراكم مشخص است . كارمندان داراي نام و سمت مي شوند و وظايفشان مشخص است و به همين ترتيب بسياري از سؤال هاي در ارتباط با زندگي روزمره به پاسخ مي رسند . در صفحات بعد جزئيات بسياري از اين قبيل ، از جنبه هاي گوناگون ، طرف توجه و بررسي قرار خواهد گرفت .

نوشته شده توسط روح الله محمدی در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:44 | لینک ثابت |

 

2 . نويسندگان يوناني

 

 

مورخ هميشه ناگزير است كه به منبع موثقي مانند سنگ نبشته ي بيستون بهاي بيشتري دهد . در مورد ديگر نوشته ها بايد ديدي نقاد داشت و متوجه ميزان جانب داري ها و شاخ و برگ هاي تأمين كننده ي نظر نويسنده بود . از نويسندگان بيگانه هرگز نمي توان انتظار داشت كه در همهي بخش هاي گزارش هاي خود ، به ويژه وقتي گزارش درباره ي دشمن است ، گاهي از دايره ي عينيت و بي طرفي بيرون ننهند . بنابراين بايد نگران گزارش هايي بود كه يوناني ها درباره ي شاهنشاهي ايران داده اند . اين فقط يوناني هاي آسياي صغير نبودند كه از ابتدا به انقياد ايراني ها درآمدند بلكه ايراني ها تا آتن ، قلب دموكراسي يونان رخنه كرده ، همواره اختلاف هاي موجود ميان « شهر دولت ها » را زير نظر داشته و از آن بهره برداري كرده اند . از اين روي قابل درك است كه يوناني ها نمي توانستند نسبت به ايراني ها احساسات دوستانه اي داشته باشند . با اين همه يوناني ها ايرانيان را دست كم نمي گرفتند و به ويژه به كورش احترام مي گذاردند . بيشتر مخالفان دموكراسي راديكال شيفته ي كورش بودند . هرودوت كورش را مي ستايد و گزنفن در « كورش نامه » ي خود كه بايد حدود سال 400 پ . م . تأليف شده باشد ، او را فرمانروايي نمونه معرفي مي كند .

در حقيقت گزارش مورخان يوناني است كه در مجموع به برداشت هاي تاريخي ما شكل داده است . در زمينه هاي زيادي درباره ي رويدادهاي تاريخ ايران فقط يونانيان مي توانند اطلاعاتي در اختيار ما قرار دهند . در ميان اينان پيش از همه بايد از هرودوت نام برد ، كه در نيمه ي نخست سده ي پنجم پ . م . در آسياي صغير ، در بخشي از شاهنشاهي بزرگ ايران مي زيست و سفرهاي دور و دراز زيادي كرد .

گزنفن كه به طور مزدور در استخدام كورش صغير بود ، پس از جنگ كوناكسا در بابل كه منجر به كشته شدن كورش صغير شد ، همراه 10000 سرباز ديگر به زحمت به يونان رسيد . او ماجراي اين بازگشت را در اثر خود « آنابازيس » آورده است . كتسياس در زمان داريوش دوم ( 423 – 405 پ . م . ) و اردشير دوم ( 405 – 359 پ . م . ) زماني طولاني پزشك مخصوص دربار بود و گزارش هاي او درباره ي دربار ايران متكي بر مشاهدات شخصي او است . البته وي بيشتر نويسنده اي جنجالي و كمتر مورخ است و ما فقط از طريق نقل قول ديگران با گزارش هاي او آشنا هستيم . در آثار ديگر نويسندگان يوناني نيز گاه به تفصيل و زماني در حد اشارات كوتاه درباره ي رويدادهاي تاريخ ايران مخاطب قرار مي گيريم .

البته در اين نوشته ها بيشتر با مسائلي سر و كار داريم كه تماس يوناني ها با آنها بيشتر بوده است . مثلاً در اين آثار ما تقريباً چيزي درباره ي خاور شاهنشاهي بزرگ ايران نمي بينيم . درست به خاطر خصلت يك جانبه ي همين منابع است كه ذخيره ي لوح هاي گلي تخت جمشيد براي ما سرچشمه اي اصيل و در نوع خود كاملاً استثنايي است .

 

نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 9:55 | لینک ثابت |

سلام با عرض شرمندگی به خاطر وقفه ای که پیش آمد و من نتوانستم خدمت شما علاقه مندان تاریخ کهن ایران باستان برسم
نوشته شده توسط روح الله محمدی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 0:31 | لینک ثابت |

1 . سنگ نبشته هاي شاهان هخامنشي

 

 

الف . كارنامه ي بيستون و بازخواني خط ميخي : پس از اين كه داريوش شاهنشاهي ايران را به دست گرفت و با 19 نبرد موقعيت خود را تقريباً در همه ي بخش هاي امپرتوري مستحكم كرد ، آگاهانه تصميم گرفت تا همه ي مردم امپراتوري خويش را در جريان فرمانروايي خود قرار دهد . مقرر شد يك سنگ نبشته ي بزرگ از همه ي كارها و دستاوردهاي او تجليل به عمل آورد و براي اين منظور مكان مناسبي را بر سر جاده ي قديمي ماد به بابل برگزيد ( تصوير 3 ) .

بر اين راه رفت و آمد پر جنب و جوشي حاكم بود و در امتداد آن تعداد زيادي سنگ نگاره ي ديگر ديده مي شد كه برخي از آن ها به دوراني بسيار كهن تعلق داشت . يكي از اين نگاره ها به فرمان انوبني ني ( Anubanini ) ، شاه لولوبي ( Lulubi ) ، حدود 2000 پ . م . كنده شده بود ( تصوير 4 ) . در اين نگاره انوبني ني با كماني در دست چپ و تبرزيني در دست راست ، پاي چپ را بر سينه ي دشمني مغلوب نهاده ، كه روي زمين افتاده است و الهه ي ايشتار [ عشتار ] ، در حال دادن حلقه ي حكومت به او است و با طنابي كه در دست دارد دو اسير دست بسته را پشت سر خود مي كشد . هفت اسير ديگر زير تصوير شاه نشسته اند .

ظاهراً داريوش اين تقارن را كه انوبني ني نيز بر 9 دشمن چيره شده بود ، از آن جا كه خود نيز در مجموع 9 شاه دروغين را شكست داده بود ، به فال نيك گرفت . داريوش به تقليد از انوبني ني دستور داد تا در حاشيه ي همان راه ، يعني در نزديكي كرمانشاه ، نگاره ي پيروزي او را بر سينه ي كوه نقر كنند ( تصوير رنگي 1 و 2 ) . محل سنگ نگاره ي داريوش ، بغستان ، جايگاه خدايان ، ناميده مي شد كه در پهلوي بهيستان و در فارسي بيستون شده است . اين نام در فرهنگ عامه تغيير معني داده و به مفهوم « بدون ستون » آمده است . ( تصوير 5 )

سنگ نگاره ي داريوش ( تصوير رنگي 2 ) ، با ابعاد 3 در 5/5 پركارتر از نگاره ي انوبني ني است . نقش داريوش ، كه به منظور تجسم اهميت وي ، در مقايسه با ديگران بزرگ تر تصوير شده ، سمت چپ « مجلس » بيستون قرار دارد . پشت سر داريوش ، وينْدَه فْرَه نَه ( Vindafranah ) كماندار و گَئوبَرْوه ( Gaubarva ) نيزه دار ايستاده اند ( تصوير 6 ) كه از جمله ي هفت تناني اند كه در براندازي گئومات شركت داشتند . داريوش هم مانند انوبني ني در كماني در دست چپ دارد و پاي چپش را روي سينه ي دشمني ، كه رويزمين افتاده و به علامت التماس دست هايش را بالا برده ، گذارده است . ( تصوير رنگي 3 ) . اين همان گئومات مغ است . پشت سر او صف اسيران ، كه گردن هايشان با طنابي به يكديگر و دست هايشان از پشت بسته است ، قرار دارد . بر فراز سر اسيران تصوير سمبوليك و معلق اهورامزدا در حال اهداي حلقه ي قدرت به داريوش است و داريوش دست راستش را به نشانه ي نيايش اهورامزدا بلند كرده است .

داريوش نخست تنها به نقر اين مجلس ( تصوير 7 ) با نبشته ي كوتاهي در فضاي بالاي سر خود فرمان داده بود . متن نبشته چنين است :

 

« منم داريوش شاه . پسر ويشتاسب ، يك هخامنشي . شاه شاهان . من اكنون شاهم در پارس . داريوش شاه مي گويد پدرم ويشتاسب است ، پدر ويشتاسب ارشام است ، پدر ارشام اَريارَمْنَه بود ، پدر اريارمنه چيش پيش بود ، پدر چيش پيش هخامنش بود . داريوش شاه گويد از اين روي ما خود را هخامنشي مي دانيم . ما از ديرباز نژاده بوده ايم ، از ديرباز خاندان ما شاهي بود . داريوش شاه گويد هشت تن از خاندان ما پيش از اين شاه بودند . من نهمين شاه هستم . ما از دو تيره شاه بوديم » .

 

با اين نبشته داريوش فقط مشروعيت خود را اعلام مي كند . او تأكيد دارد كه شاه قانوني ايران است و از نياكان خود تا هخامنش ، پدر خاندان هخامنشي ، نام مي برد . اين همان هخامنش است كه پارس ها را از كنار درياچه ي اروميه به انزان آورده بود . منظور او از « دو تيره شاه هستيم » اين است كه او جانشين بلاواسطه ي كورش بزرگ نيست ، بلكه او عموزاده ي كورش از تيره ي ديگر هخامنشيان است . هر چند اين نبشته به خط ميخي عيلامي است ولي جاي شگفتي نيست . پاسخ اين كه چرا داريوش شاه كتيبه اش را به فارسي باستان ننوشته بسيار ساده است . زيرا در آن زمان هنوز خط ميخي فارسي باستان وجود نداشته است ! اين مسئله را ادامه ي تاريخچه ي بيستون حل مي كند .

دست اندر كاران هنوز سرگرم نقر سنگ نگاره ي بيستون بودند كه داريوش تصميم به توسعه ي گستره ي كارنامه ي خود گرفت . او در انديشه بود مبادا كوتاه زماني بعد ، كسي نتواند روي دادهاي در پيوند با اين نگاره و راهي را كه او براي به دست آوردن قدرت پيموده است ، به ياد بياورد . از اين روي گزارش مشروحي به نگاره ي بيستون مي افزايد . اين گزارش نيز به زبان و خط عيلامي ، در سمت راست نگاره ي نخست نقر شد .

علاوه بر اين به نگاره ي اسيران نيز نبشته هايي باز هم به خط و زبان عيلامي ، افزودند ( تصوير 8 ) . اما بابل نيز جزء امپراتوري بود . پس داريوش فرمان داد تا در سطح سمت چپ نگاره ، در بدنه ي برآمده ي قسمتي از صخره ، جايي هم براي متن بابلي را در آن نقر كنند . براي نگاره ي اسيران نيز دوباره نبشته هايي ، اين بار به زبان و خط بابلي در نظر گرفتند ( تصوير 9 ) . اما شاه هنوز خشنود نمي شد . وضعيت بغرنجي بود . اربابان يك حكومت جهاني از خود خطي نداشتند و فقط از خط ميخي ملل تحت انقياد خود استفاده مي كردند . پس داريوش به منشي هاي خود فرمان داد تا هر چه زودتر خطي براي امپراتوري پارس اختراع كنند . اين منشي ها عيلامي ، بابلي و آرامي بودند . زبان اينان با زبان فارسي باستان هم خانواده نبود . زبان هاي بابلي و آرامي از خانواده ي سامي بود و يافتن پيوندي براي زبان عيلامي با زبان هاي ديگر هنور ممكن نشده است . اما فارسي باستان يكي از زبان هاي هند و اروپايي است . منشيان براي اينزبان 37 نشان ميخي تازه ابداع كردند . آميخته اي از خط الفبايي و هجايي . خط تازه به خاطر ويژگي هاي زبان منشي هاي طراح ، خطي يكدست نيست . اينك لازم بود كه كارنامه ي بزرگ داريوش ، به خط تازه ي فارسي باستان و به زبان فارسي باستان ، به يادنامه ي بزرگ داريوش در بيستون افزوده شود . اما ديگر جايي براي متن نمانده بود ! پس داريوش فرمان داد تا فضاي زير نگاره را هموار كنند و نبشته ي فارسي باستان را در آن جا بياورند ( تصوير 10 ) . اين فضا را استاد سنگ تراش از ابتدا ، آگاهانه ، به كار نگرفته بود . زيرا رگه هاي قابل توجه آب از ميان شكاف هاي صخره به اين قسمت روان بود . از همين روي نبشته ي فارسي باستان تا به امروز آسيب هاي زيادي ديده است ( تصوير رنگي 2 ) . پس از آن ديگر جايي براي نوشتن نماند .

داريوش در سنگ نبشته مي گويد كه خط تازه اي را پديد آورده است ( DB , 70 ) . از نبشته هاي كنار اسيران نيز بر مي آيد كه متن ميخي فارسي باستان واقعاً در مرحله ي نهايي به اين كارنامه ي سه زبانه افزوده شده است . زيرا محدوديت فضاي نگارش كاملاً مشهود است . به ويژه نبشته ي فارسي مربوط به چهارمين اسير ، فْرَه اُرتِس ( Phraortes ) ( فارسي باستان : خشثريته ( Xṧathrita ) ) روي لباسش ، در پايين كمربند آورده شده ( تصوير 5 و 10 ) و در سمت راست بدن ، تا روي زمينه ي نگاره امتداد يافته است و اين مي رساند كه جايي براي نبشته باقي نمانده بود .

هنوز سنگ تراشان با جديت در حال كندن نشان هاي ميخي بر سينه ي صخره بودند كه عيلامي ها و سكاهاي دوردست دوباره سر به شورش برداشتند . داريوش به شرق درياي خزر لشكر كشيد و در سال 519 پ . م . سكونخا ، شاه سكاها را شكست داد .

اين رويداد بي درنگ به سنگ نبشته افزوده شد . اين قوم به خاطر شكل خاص كلاهشان به سكاهاي « تيزخود » شهرت داشتند . داريوش مي خواست شاه برافتاده ي سكاها را هم در نگاره ي خود جاودان كند . اما ديگر جايي باقي نمانده بود . او با يك تصميم سريع دستور داد تا متن عيلامي را پاك و آن را در سمت چپ قسمت پايين ، كنار متن تازه ي فارسي باستان از نو نقر كنند ( تصوير 5 و 10 ) . چنين شد كه سكونخا نيز توانست به جمع شاهان دروغين بپيوندد .

با چنين تاريخچه اي بود كه يادنامه اي پديد آمد كه نه تنها از نظر تاريخي و به خاطر شرح رويدادهاي آغاز حكومت داريوش از زبان خود او ، پرارج و اعتبار است ، بل از اين روي نيز گرانبها است كه به كمك آن مي توان به روند پيدايش خط ميخي فارسي باستان پي برد .

با اين كه اين سنگ نگاره در كنار يكي از راه هاي پر رفت و آمد و مهم قرار دارد ، نسبتاً معدود كساني آن را از نزديك مي ديده اند . براي اين كه مردم امپراتوري بزرگ ايران پي ببرند كه شاه شاهان موفق به انجامچه كارهايي شده است ، داريوش فرمان داد تا نسخه هايي از اين كارنامه تهيه كنند ، به همه ي استان هاي امپراتوري بفرستند و براي مردم بازبخوانند . براي نمونه رونبشتي از متن بيستون در مجتمع نظامي يهوديان در جزيره ي الفانتين نيل به دست آمده است . علاوه بر نبشته ها از نگاره ها نيز نمونه برداري شده است . بخش هايي از اين كپي ها در بابل نيز به دست آمده است .

از آن جا كه خط ميخي فارسي باستان مصنوعاً و دستوري ابداع شد ، بازخواني اش نيز آسان بود . در سال 1802 معلمي در گوتينگن ( Gottingen ) آلمان به نام گئورگ فريدريش گروته فند ( Georg Friedrich Grotefend ) ( تصوير 11 ) موفق شد نخستين نشان هاي خط ميخي فارسي باستان را بازخواند . او با دوستش ، منشي كتابخانه ي سلطنتي ، شرط بسته بود كه مي توان خطي را بدون آشنا بودن با الفبا و زبانش بازخواند . او براي شروع كار متن كوچكي از تخت جمشيد را انتخاب كرد ( تصوير 12 ) . خط ميخي فارسي باستان تنها خط ميخي است كه ميان واژه ها نشان فاصل دارد . ميخ هاي مايلي كه بين كلمات نخستين متن انتخابي گروته فند ديده مي شود ، همين فاصله هاست . وقتي گروته فند نبشته را به دقت زير نظر گرفت متوجه شد كه از مجموعه چند نشان [ منظور يك واژه است ] بيشتر استفاده شده است . او دريافت كه اين واژه در خط هاي اول و دوم و سوم ، هر بار پس از نشان فاصل قرار گرفته و متوجه شد كه واپسين واژه ي خط دوم كه در ميانه ي خط سوم نيز آمده ، مكرر شده ي همان واژه ي سطر اول است كه چهار نشان اضافي در آخر واژه دارد . كدام واژه مي تواند در يك سنگ نبشته اين همه تكرار شود ؟ گروته فند تصميم به انتخاب واژه ي « شاه » گرفت . پس در اين نبشته سه بار واژه ي « شاه » آمده ، كه يك بار هم پس از همين واژه يك پسوند طولاني اضافه شده است . اين يكي نيز نمي توانست جز « شاه شاهان » ، عنوان معروف شاهان ايراني كه هميشه از آن استفاده كرده اند ، باشد . سپس چنين نتيجه گرفت كه وازه ي نخست نبشته در حقيقت فقط مي تواند نام شاه باشد . نام شاهان ايراني در منابع كلاسيك ، به ويژه در منابع يوناني و آرامي ، آمده است . گروته فند از اين راه تقريباً به صورت نام داريوش در فارسي باستان نزديك شد . « داريه وهوش = دارنده ي خوبي » . با اين گام ، نخستين نشان هاي فارسي باستان بازخواني شد و ترجمه ي كامل سنگ نبشته چنين به دست آمد :

 

« داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه كشورها ، پسر ويشتاسپ هخامنشي كه اين تَچَر [ كاخ ] را ساخت » .

 

 

 

ب . سنگ نبشته هاي ديگر : داريوش ، به همان روش بيستون ، ديگر سنگ نبشته هاي خود را در شوش ، تخت جمشيد و آرامگاهش در نقش رستم ، به سه زبان تدوين كرد . با اين تفاوت كه حالا متن فارسي باستان پيش از دو متن ديگر قرار مي گرفت . به اين ترتيب به كمك و با تكيه بر متن فارسي باستان ديگر خط هاي ميخي نيز بازخواني شد .

تخت جمشيد از نظر تعداد سنگ نبشته از غذاي بيشتري برخوردار است . داريوش و پس از او ديگر شاهان هخامنشي بر روي ديوار بزرگ صفه ( تصوير 33 ) و ديگر بناهاي تخت جمشيد نبشته هايي از خود به يادگار گذارده اند . افزون بر اين ها ، در لوح هاي زرين ( تصوير رنگي 11 ) و سيمين آپادانا ، يافته شده تالار بزرگ بار نيز ، متن هايي به فارسي باستان در دست است . بر ظرف هاي سنگي گرانبهايي كه از خزانه ي تخت جمشيد به دست آمده ، نام شاهان هخامنشي ، به ويژه خشيارشا به خط ميخي فارسي باستان نقر شده است . سنگ نبشته ي مشهور ديوان نيز از آنِ خشيارشا است . اين نبشته در ميان ديگر نوشته هاي خطوط فارسي باستان از زيبايي خاصي برخوردار است . از آن دو نمونه ي ديگر در تخت جمشيد و نمونه ي سومي هم در پاسارگاد به دست آمده است . در اين سنگ نبشته ها خشيارشاكشورهاي شاهنشاهي اش را برمي شمارد و از اقداماتش عليه خدايان دروغ يا ديوها گزارش مي دهد . سنت برشماري كشورها را خشيارشا از پدر به ارث برد . برشمردن كشورهاي تحت فرمانروايي كه با بيستون آغاز شده بود در بناهاي تخت جمشيد و در آرامگاه نقش رستم دنبال مي شود . با كمك اين نبشته ها مي توان تا حدودي به گسترش و يا حريم مرزهاي شاهنشاهي پي برد . از سوي ديگر اين نبشته ها ، علاوه بر آگاهي هاي تاريخي كلي كه به دست مي دهد ، در شناخت روند زماني ترتيب ساخت بناها نيز مدد مي رساند . با اين همه در اين كتيبه ها ، پس از فهرست نام كشورها ، جزئياتي كه از مواد تاريخي به دست مي آوريم هرگز به اندازه اي نيست كه سنگ نبشته ي بيستون در اختيار ما مي گذارد . هيچ نبشته ي شاهانه اي از نظر اهميت به پاي سنگ نبشته ي صخره ي بيستون نمي رسد .

داريوش دل به گسترش خط ابداعي تازه ي خود بسته بود . از طريق لوح هاي ديواني مي دانيم كه پسر بچه هاي [ درباري ] ايراني ناگزير از آموختن اين خط بوده اند . با اين همه از كارنامه هاي رسمي و ظرف هاي گرانبها كه بگذريم فقط بر روي مهرهاي سلطنتي به اين خط برمي خوريم . از اين مهرها فقط شاهان استفاده مي كرده اند ، اما نمونه هايي از آنها در اختيار مقام هاي بلندپايه نيز قرار مي گرفت .

ظاهراً از خط ميخي فارسي باستان جز در ارتباط با دربار ، استفاده نشده است . استفاده ي از اين خط تحت الشعاع موقعيتي قرار داشت كه زبان آرامي را به زبان رسمي شاهنشاهي بدل كرده بود . آرامي در همه ي استان هاي شاهنشاهي بزرگ قابل فهم بود . تهيه ي سند به خط آرامي و روي پرگامنت به مراتب آسان تر و عملي تر از لوح هاي گلي بود .

 

نوشته شده توسط روح الله محمدی در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 23:36 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar